ّ ّ ّ ّ ّ
شهید سرتیپ سید محمدعلی عابدینی، افتخار سرزمین سبز گیلان
تاریخ و زمان ارسال :27 تیر 1395
دسته بندی : یادداشت
12
خلاصه یادداشت :

ارتش جمهوری اسلامی ایران در دوران با شکوه و پر حماسه هشت سال دفاع مقدس بیش از 48 هزار شهید والامقام و سرافراز را تقدیم آرمان های نظام اسلامی کرده که شهید امیر سرتیپ سید محمدعلی عابدینی افسر عملیات لشکر 16 زرهی یکی از آنان است. 27 تیر 1395-11:30:39

شهید امیر سرتیپ سید محمد علی عابدینی گیلانی در سال 1316 از خانواده ای روحانی در روستای پیرپشته شهرستان لنگرود دیده به جهان گشود. وی دوران ابتدایی را در لنگرود به پایان رسانید و چون پدرش روحانی بود به همراه خانواده به شهر مقدس قم مهاجرت کرد تا بتواند در مدرسه فیضیه قم از محضر مبارک امام خمینی (ره) کسب علم کند. شهید عابدینی دوره متوسط را با احراز رتبه اول در قم به پایان رسانید و از آنجایی که به فعالیت های رزمی و نظامی علاقه داشت در سال 1338 وارده دانشکده افسری ارتش شد و پس از طی دوره مقدماتی پیاده، در سال 1341 در یگان های مختلف نیروی زمینی ارتش مشغول خدمت شد. علاقمندی او به ورزش باعث شد تا در رشته های دو و میدانی، پرش و نظایر آن مدال های زیادی را به دست آورد و به دلیل موفقیت های او در رشته های ورزشی، سرپرستی تربیت بدنی لشکر 16 زرهی قزوین به وی سپرده شد. در همین زمان به سنت محمدی گردن نهاد و تشکیل خانواده داد. ثمره زندگی شهید چهار یادگار (یک پسر و سه دختر) است که هر کدام دارای تحصیلات عالیه و مایه افتخار این مرز و بوم هستند. اخلاق اسلامی و پسندیده شهید باعث شده بود تا در بین همکاران و خانواده اش و همچنین در بین مردم زادگاهش (روستای پیر پشته) از محبوبیت ویژه ای برخودار باشد. وی در ایام ماه مبارک رمضان، برای تعدادی از سربازان که روزه بودند و غذای کافی نداشتند، وقت افطار و سحر، مخفیانه غذا تهیه می کرد. شهید بزرگوار ارادت خاصی به اهل بیت (علیهم السلام) مخصوصاً بانوی دو عالم حضرت فاطمه (سلام الله علیها) داشت و همه بستگان را توصیه به الگوپذیری از بی بی دو عالم می کرد. با شروع جنگ تحمیلی او به همراه سایر برادران نظامی لشگر 16 زرهی قزوین به منطقه جنوب کشور رهسپار گردید و در طول پنچ سال خدمت عاشقانه در جبهه های مختلف به عنوان افسر عملیات لشکر در سرکوبی دشمنان متجاوز بعثی نقش ارزنده و به سزایی داشت. سرانجام شامگاه روز نهم مرداد 1364 در منطقه عملیاتی فکه ـ چزابه بر اثر حملات هوایی دشمن متجاوز به آرزوی دیرینه اش رسید و به فیض شهادت نائل آمد. امروز روستای پیرپشته لنگرود، زیارتگاه عاشقانی است که برای رفع مشکل خود به این شهید بزرگوار متوسل می شوند. در وصیت نامه این شهید سرافراز ارتش جمهوری اسلامی ایران آمده است؛ خدایا! راز و نیازم را بپذیر و دل پر از درد و رنجم را آمال مهر و محبت انبیا و اولیا بنما. خدایا! تو را شاهد و گواه می گیرم که همیشه در راه کمک به مردم بودم و در راه خیر و برکتت قدم بر داشتم. خدایا! عفو تو را می خواهم. پسرم دلبندم، عزیزم حمید رضا عابدینی گیلانی! تو از آل محمد (صلی الله علیه و آله) هستی و تو نوه پدر بزرگی هستی که یکی از نیکان عالم قرار گرفت. تو نماز را از کوچکی شروع کردی و تو سفارش شده مادرم هستی که بارها نام حسین (علیه السلام) را به گوشم زمزمه کرد و من هم این وصیت را به بازماندگان می کنم و بعد از مرگم هر وقت خواستی گذری بر قبر من نمایی با آن صدای قشنگ که در مراسم ختم مادرم قرآن می خواندی، قرآن بخوان و تو را وصیت می کنم تنها به خداپرستی و نماز خوانی و رحم و شفقت و احترام مادر و بزرگتر. اسمت از نام امام هشتم (علیه السلام) است و قدر خودت را بدان و تو را به خدای بزرگوار می سپارم. دختر باوفا و مهربانم، زینب زمانه و عاشق پدر و سجاده گذار پدر و مادر! می دانم که تو غمخوار مادر و خواهرانت هستی و دعایم بدرقه راهت باد و تو خوبی و احتیاج به تعریف و توصیف نداری، ان شاء الله که سلامت باشی و بدان که خانواده به تو بیشتر از دیگران احتیاج دارند. زهرا دختر قشنگم و کوچکم و ناز پرورده پدر! ای آن که از دوری من مریض شده ای و قلبم را همیشه تسکین می دادی. پدرت آن حرف های شیرینت را با یک دنیا عوض نمی کند. زهراجانم! وقتی به سن بلوغ رسیدی با صوت قشنگی که داری برایم دعایی بفرست که دعای خیر تو گره های آخرتم را می گشاید. زهراجان! از مادر سادات، حضرت زهرا (سلام الله علیها) اطاعت کن و سرمشق بگیر. خدا تو را آن قدر با عفت آفریده که توصیفش تبارک الله احسن الخالقین است. سیده لیلا، کوچک کوچکم، قنداقی بابا! با تو چه بگویم؟ خدای متعال بر من منت نهاده و عفو بی کرانش را شامل حال این حقیر سر تا پا تقصیر نموده. بزرگ شدی سفارشی برایت دارم که بانگ برنداری که «پدر! چه زود رفتی و محبت را بر من نداشتی. آیا این رسم وفا بود؟». امیدوارم در سایه بزرگترها و به همت مادرت بر همه مشکلات فائق آیی و نتیچه مطلوب عایدت گردد. از هر چه بگذریم سخن دوست خوشتر است. همسرم! سخن فراوان دارم و وقت کم. سینه ام مالامال از رنج است. از این که به خاطر یکی دو روز دوریم اشک فشاندی و قلبت را تسکین می دادی و بعد اشک بدرقه را همراهم می ساخت
برچسب ها :
*
*