ّ ّ ّ ّ ّ
همسفر حرفهای شنیدنی فتح المبینی ها / دوکوهه همچنان بسیجی مانده است
تاریخ و زمان ارسال :17 فروردین 1389
دسته بندی : یادداشت
8
خلاصه یادداشت :

کم کم به غروب آفتاب نزدیک می شویم و حرفهای فتح المبینی ها شنیدنی تر می شود ، خاطره می گویند و همدیگر را شاهد خاطراتشان می گیرند . قالیباف هم انگار دلش نمی آید خاطره نگوید و می رود سراغ شهیدان مهاجر ، از آخرین دیدارش با مادر این شهیدان که می گوید بغضش می ترکد ،

کم کم به غروب آفتاب نزدیک می شویم و حرفهای فتح المبینی ها شنیدنی تر می شود ، خاطره می گویند و همدیگر را شاهد خاطراتشان می گیرند . قالیباف هم انگار دلش نمی آید خاطره نگوید و می رود سراغ شهیدان مهاجر ، از آخرین دیدارش با مادر این شهیدان که می گوید بغضش می ترکد ، بغض خیلی ها می ترکد و انگار حالا بهانه خیلی بغض های دیگر هم پیدا شده . گریه فتح المبینی ها اشک همه مان را در می آورد ... روز دوم فروردین ماه و در حالی که فکر خیلی از ماها معطوف به چگونه گذراندن تعطیلات است با تماسی تلفنی از سفر دکتر قالیباف به مناطق عملیاتی جنوب کشور آگاه می شوم . پاسخ دادن به اینکه می توانم در این سفر حضور داشته باشم یا نه کمی سخت است ، نمی دانم چرا اما مجال فکر کردن را از خود می گیرم و پاسخ مثبت می دهم به پیشنهاد همراهی در این سفر و خیلی سریع می پرسم کی و کجا باید بروم و پاسخ می شنوم همین امروز حرکت می کنیم ، ساعت 5 عصر . راه دراز است و خودوری ما هم که یک ون است به سختی سفر می افزاید اما حضور همراهانی دوست داشتنی ، دشواری سفر را هموار می کند . حرف زدن با سید جلال راننده خوش مشربمان با آن ته لهجه شیرین آذری را از همان خروجی تهران آغاز می کنم ، بچه محله قلعه مرغی تهران است و برادر شهید ، خودش هم روزهای آخر جنگ در مرصاد حضور داشته ، می گوید به رانندگی در شب عادت دارد و با این حرف انگار دارد تلاش می کند نگرانی احتمالی همسفران را کم کند . اولین مقصد ما دوکوهه است ، پادگان لشکر 27 حضرت محمد رسول الله (ص) در نزدیکی شهر اندیمشک ، تا حالا دوبار به دوکوهه رفته ام اما بازهم اشتیاق درونی ام را نمی توانم از سفر به این مکان پنهان کنم. سید جلال آرام می راند و ما گاهی می خوابیم و گاهی بیدار می شویم . اذان صبح را گفته اند که به نزدیکی اندیمشک می رسیم . در روستای کوچک حسینیه که در زمان جنگ بین رزمنده ها به ایستگاه حسینیه معروف بود و حالا شده شهر حسینیه ، نماز می خوانیم . به سمت دوکوهه که راه می افتیم هوا دارد کم کم روشن می شود و طبیعت زیبای شمال خوزستان ما را مسحور خود کرده . همه بیدارند و چشم از پیرامون جاده بر نمی دارند . به دوکوهه می رسیم . بر سردر پادگان بزرگ نوشته اند دوکوهه السلام ای خانه عشق . یاد جمله یکی از دوستان می افتم که می گفت با گذشت این همه سال ، دوکوهه همچنان بسیجی مانده است و این بسیجی ماندن را از همان لحظه ورود می توان احساس کرد . این زمین همچنان راز آلود است و شاید دلیل این رازآلودگی را باید در زمزمه ها شبانه یاران خمینی در تارو پود این خاک جستجو کرد ... وارد که می شویم شلوغی پادگان انقدر زیاد است که باید برای عبور خیلی دقت کرد و من در دلم می گویم تنهایی دوکوهه چیزی نیست که با این شلوغی های موسمی پر شود . به محل استقرارمان در ساختمان گردان عمار می رویم و این چه اتفاق جالبی است که محل استقرار ما در این گردان است . برادرم شنیدنی های زیادی از این گردان برایم گفته ، در زمان جنگ ، هم محله ای های ما که به جبهه می رفتند و خیلی هاشان هم شهید شده اند رزمنده گردان عمار می شدند . آقای عبداللهی که مسئول ستاد راهیان نور ولایت شهرداری است به ما می گوید که فعلا استراحت کنیم . قرار ما برای پیوستن به قالیباف بعدازظهر است ، در منطقه عملیاتی فتح المبین . بازماندگان نه ؛ افتخار آفرینان ! پس از کمی استراحت و خوردن قرمه سبزی پادگانی ! به سمت شهر شوش و منطقه عملیاتی فتح المبین حرکت می کنیم . به منطقه که می رسیم به یاد می آورم که این روزها سالروز عملیات فتح المبین است . عملیاتی 4 مرحله ای در روزهای اول سال 61 . سعی می کنم ذهنم را متمرکز کنم و ببرمش به روزهای سال 61 ... داغی آفتاب ظهر فروردین ماه این منطقه انقدر زیاد است که به خودم اجازه نمی دهم تابستانش را تصور کنم . دارم با چشمهایم اطراف را ور انداز می کنم که خبر می رسد دکتر قالیباف وارد منطقه شده . از دور تصویری از او که دورش حسابی شلوغ است و دارد به سمت ما می آید را در چشمم قاب می گیرم و این تصویر ناخودآگاه با یکی از عکس های زمان جنگش که به تازگی دیده ام ادغام می شود . قالیباف جوان آنروزها و قالیباف میانسال این روزها . لباس خاکی به تن کرده و اگر غیر از این می کرد باید متعجب می شدم . دورش حسابی شلوغ می شود ، علیرضا دبیر را می بینم و چند آشنای دیگر ، مردم هم آمده اند . یکراست می رویم داخل کانال و حرکت می کنیم . مسئولان بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس خوش سلیقگی کرده و داخل کانالهای منطقه فتح المبین را باندهای صوتی کار گذاشته اند ، صدای انفجار و صحبت رزمندگان از باندها پخش می شود و ما می رویم به سال 61 . طول کاناله
برچسب ها :
*
*