ّ ّ ّ ّ ّ
بزرگداشت مسیح کردستان/ محمد با قطرات خون خود پیمان‌نامه گروه توحیدی صف را امضا کرد
تاریخ و زمان ارسال :28 اردیبهشت 1389
دسته بندی : یادداشت
7
خلاصه یادداشت :

محمد برای این که اعضای گروه توحیدی صف تا آخرین قطره خونشان در راه ایجاد حکومت اسلامی مبارزه کنند، با قطر‌اتی از خون دستش پیمان نامه گروه را امضا کرد. محمد بروجردی بعد از اینکه مجوز فعالیت‌های نظامی را از بیت امام خمینی (ره) دریافت کرد با برگزاری جلسه‌ای در نظر گرفت تا گروه را به طور رسمی تثبیت کند.

محمد برای این که اعضای گروه توحیدی صف تا آخرین قطره خونشان در راه ایجاد حکومت اسلامی مبارزه کنند، با قطر‌اتی از خون دستش پیمان نامه گروه را امضا کرد. محمد بروجردی بعد از اینکه مجوز فعالیت‌های نظامی را از بیت امام خمینی (ره) دریافت کرد با برگزاری جلسه‌ای در نظر گرفت تا گروه را به طور رسمی تثبیت کند. محمد در جلسه‌ای که با اعضاء گروه داشت، گفت «لازم نیست من حرفی بزنم،‌خودتان میبینید که چگونه فریاد هر آزادی خواهی با گلوله جواب داده میشود. دارند کاری میکنند که معیارهای انسانی و دینی به صورت ضد ارزش درآید و تمام تلاش خود را میکنند تا نخبگان ما را جز دستگاه خودشان کنند. ما اینجا جمع شده‌ایم تا هم‌قسم شویم در راه خدا برای ایجاد جامعه‌ای بهتر تمام تلاش خود را انجام دهیم. ما باید بیشتر و بهتر از آنچه تا امروز کار کرده‌ایم، پیام‌های آقا را به گوش مردم،‌مخصوصاً جوان‌ها برسانیم. اگر جوان‌ها بفهمند که اجنبیها چه نقشه‌هایی برایشان کشیده‌اند حتما دست به کار میشوند، فقط باید آنها را آگاه کرد، راه آگاه کردنشان هم رساندن پیام‌های آقاست». محمد این را گفت و اعلامیه جدیدی از آقا که درباره استقرار حکومت اسلامی بود را از جیب درآورد و برای همه خواند و گفت ما باید هم‌پیمان شویم که تا آخرین قطره خون‌مان در راه ایجاد حکومت اسلامی مبارزه کنیم. در همین لحظه محمد پیمان نامه گروه را که از قبل آماده کرد با قطره خونی از انگشت دست خود امضاء کرد و بقیه اعضای گروه این کار را انجام دادند. حالا نوبت به اسم گروه رسیده بود، محمد قرآن کوچکی را که در جیب داشت بیرون آورد و رو به بچه‌ها گفت «مادرم هر کاری از این کتاب پیروی میکنیم. حالا هم برای انتخاب اسم گروه‌مان از قرآن راهنمایی میخواهیم». محمد زیرلب قرآن خواند و قرآن را باز کرد. وقتی قرآن را باز کرد آیه ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفاً کانهم بنیان مرصوص آمد و محمد به همین مناسبت توحیدی صف را به عنوان اسم گروه انتخاب کرد. محمد بعد از انتخاب اسم گروه تصمیم گرفت برای پیشبرد اهداف گروه به سربازی برود و با فراگیری آموزش نظامی کارهای گسترده‌تری انجام دهد. در طول دو سال سربازی محمد، هم کارهای سیاسی گروه بهتر انجام میشد و هم تشکیلات گروه از لحاظ نظامی پیشرفت کرده بود. با اتمام سربازی محمد، تمام شرایط فراهم بود تا گروه توحیدی صف با انجام چندین انفجار در هتل‌هایی که آمریکاییها در آن رفت و آمد داشتند از ترویج فرهنگ بیبندوباری جلوگیری کنند. اولین طرح، انفجار کلوپی بود که مشتریانش همه آمریکاییها یا ایرانیهای وابسته به آنها بودند. برای شناسایی موقعیت مورد نظر یکی از بچه‌های گروه به نام جلال خود را به محل مورد نظر رساند تا تمام جزئیات را زیرنظر بگیرد. جلال در طول چند ساعتی که در مقابل رستوران ایستاده بود غیرتش به جوش آمده بود و از اینکه دشمنان چشم به ناموس و دختران ایران زمین دوخته‌اند بغض گلویش را گرفت. جلال تمام آن چیزهایی را که دیده بود برای محمد تعریف کرد و محمد تصمیم گرفت که برای طراحی عملیات سری به داخل رستوران بزند. بعد از تماشای صحنه‌هایی که جز اندوه و غم نتیجه دیگری برای محمد نداشت، او مصمم شده بود که برای این رستوران و محل‌های مشابه آن عملیاتی داشته باشد اما به خاطر حساسیت موضوع، قصد داشت در ابتدا تمام جاهای مشابه را شناسایی کند و سپس همه عملیات‌ها در یک شب انجام دهد تا رژیم نتواند با ایجاد بازرسی مانع عملیات بعدی شود. سرانجام شب موعود فرارسید و بچه‌ها هر یک به دنبال مأموریت خود رفتند. انفجار دو نقطه حساس شهر طرحی بود که محمد برای آن شب در نظر گرفته بود که خوشبختانه این دو عملیات با موفقیت انجام شد. فردای آن روز اولین اطلاعیه نظامی گروه توحیدی صف به دو زبان فارسی و انگلیسی چاپ و تکثیر شد و همزمان در بین مردم، مساجد، بازار و سایر نقاط شهر توزیع شد. این دو انفجار تلفات زیادی از آمریکاییها گرفت. آنهایی هم که جان سالم به در برده و یا آن شب در جاهای دیگر سرگرم بودند چنان وحشتی در دلشان ایجاد شد که دیگر رستوران‌ها رونق سابق را نداشت و بسیاری از آمریکاییها کوله‌بار خود را بستند و رفتند.
برچسب ها :
*
*