ّ ّ ّ ّ ّ
به یاد شهید احمد رضا احدی دارنده رتبه نخست کنکور پزشکی در سال 64؛
تاریخ و زمان ارسال :12 تیر 1389
دسته بندی : یادداشت
8
خلاصه یادداشت :

قلم کدام برگزیده کنکور قادر به پاسخگویی سئوالات تو است گلوله‌ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه خود از فاصله هزار متری شلیک میشود و در مبدا به حلقومی اصابت و آن راسوراخ و گذر میکند. حالا معلوم نمایید، سرکجا افتاده است و کدام گریبان پاره میشود و کدام کودک در انزوا و خلوت اشک میریزد؟

قلم کدام برگزیده کنکور قادر به پاسخگویی سئوالات تو است گلوله‌ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه خود از فاصله هزار متری شلیک میشود و در مبدا به حلقومی اصابت و آن راسوراخ و گذر میکند. حالا معلوم نمایید، سرکجا افتاده است و کدام گریبان پاره میشود و کدام کودک در انزوا و خلوت اشک میریزد؟ هنگام حرکت، پدر، قرآنی را که بوسه هزاران بسیجی عاشق بر روی آن نقش بسته بود در جیبم گذاشت و با کلام دلنشینش آرامشی به من داد که تمام استرس کنکور را از وجودم خارج کرد. به راه افتادم و خود را به دانشگاه علم وصنعت محل برگزاری آزمون رساندم تا به قول بچه‌ها بتوانم از قیف برعکسی که در نظام آموزشی کشورمان وجود دارد عبور کنم. دائما از خود سئوال میکردم که آیا میتوانم به سوالات طراحان کنکور پاسخ دهم و تلاش چندین ماهه خود و خانواده را به نتیجه برسانم. فکر راجع به سوالات کنکور استرسم را از حد طبیعی خارج کرد و آشوبی عجیب در دلم انداخت ولی نمیدانم چگونه شد که یکدفعه به یاد سخن پدرم افتادم که همواره میگفت «کسی که به خدا توکل کرده و وظیفه‌اش را به درستی انجام داده اگر نگران چیزی باشد باید در ایمانش شک کند». کلام پدر با نگاه به قرآنی که یادگار روزهای پر کشیدن پرستوهای مهاجر بود روحم را شاد کرد و چنان قدرتی به من عنایت کرد که مرا را آماده نبردی مردانه ساخت. صدای قرآن از بلندگوهای کلاس طبل نبردی از جنس نرم را به صدا درآورد. حال باید به هم‌ نسلیهای پدرم ثابت کنم که هنوز علم ‌الهدیهایی هستند که با همتی شریف، قدم در میدان بهشتی شدن گذارند. با پاسخ به هر سئوالی نوای یاامیرالمؤمنین را در زیر لب زمزمه میکنم و نیم نگاهی نیز به ساعت دارم تا زمان مرا مغلوب خود نسازد. نامه افکارم را به شوق رسیدن به دروازه‌های علم، آهسته روی میز مراقب گذاشتم و از در کلاس خارج شدم. از این که توانسته بودم در نبرد پاسخ به سوالات کنکور پیروز از میدان خارج شوم احساس شادمانی میکردم و تمام مسیر را به عشق این که لبان خود را با بوسه بر دست‌های مادر متبرک سازم به شمارش درآورده بودم. زنگ خانه را به عشق بوسیدن دست‌های مادرم به صدا درآوردم ولی هیچ پاسخی دریافت نکردم، به همین خاطر ناچار شدم کلیدم را از ته کیفم بیرون بیاورم تا بیش از این حرم آفتاب، گرمای وجودم را شعله‌ورتر نسازد. وارد خانه شدم و از این که بوسه بر دستان مادرم برای مدتی به تاخیر افتاده بود گرفتگی عجیبی در حالم ایجاد کرد. در همین حال ناگهان نگاهم به صندوقچه پدر افتاد که هیچ‌گاه اجازه نزدیک شدن به آن را به ما نمیداد. فرصت را غنیمت شمرد و کلید صندوقچه را از زیر فرش بیرون آوردم و صندوقچه‌ خاطرات پدر را با آرامی بازکردم. از لابه‌لای برگه‌هایی که در آنجا روی هم قرار گرفته بود ناگهان نگاهم به برگه‌ای افتاد که بر روی آن نوشته شده بود برای کدام امتحان درس میخوانی . این نوشته چنان عطشی برای پی بردن به محتوای نامه در وجودم ایجاد کرد که به سرعت نامه را از صندوقچه پدر خارج کردم و از اتاق خارج شدم. احتمال میدادم که این نامه یکی از بهترین خاطرات پدرم باشد و با دیدن نام شهید احمدرضا احمدی احتمالم به یقین تبدیل شد. آری پدر بارها از شهید احمدی برایم سخن گفته بود. از او که در کنکور پزشکی سال 64 رتبه نخست را به دست آورده بود سخنان جالبی را از پدر شنیده بودم. تمام این لحظات دست به دست هم داد تا شروع به خواندن نامه کنم. * صفایی ندارد ارسطو شدن؛ خوشا پر کشیدن و پرستو شدن «بسم رب الشهدا و الصدیقین» چه کسی میداند جنگ چیست؟ چه کسی میداند فرود یک خمپاره، قلب چند نفر را میدرد؟ چه کسی میداند جنگ یعنی سوختن، یعنی آتش، یعنی گریز به هر جا، به هر جا که اینجا نباشد، یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟ جوانم چه می کند؟ دخترم چه شد؟ به راستی ما کجای این سوال‌ها و جواب‌ها قرار گرفته‌ایم؟ کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس‌های جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود، از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است؟ آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد میکند که بیشرمان، دامن‌شان را آلوده کردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند. کدام پسر دانشجویی میداند هویزه کجاست؟ چه کسی در هویزه جنگیده؟ کشته شده و در آنجا دفن شده؟ چه کسی است که معنی این جمله را درک کند نبرد تن و تانک اصلا چه کسی میداند تانک چیست؟ چگونه سر 120 دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنیهای تانک له میشود؟ آیا میتوانید این مسئله را حل کنید؟ گلوله‌ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه خود از فاصله هزار متری شلیک میشود و در مبدا به حلقومی اصابت و آن راسوراخ و گذر میکند. حالا معلوم نمایید، سرکجا افتاده
برچسب ها :
*
*