ّ ّ ّ ّ ّ
امام خمینی به روایت عباس زریاب خویی
تاریخ و زمان ارسال :14 مرداد 1389
دسته بندی : یادداشت
8
خلاصه یادداشت :

طلبه گفت: ورزش میکنم که نیرومند و توانا و مقتدر باشم. آقا: چرا میخواهی قوی باشی؟ طلبه: میخواهم کسی به من زور نگوید.آقا گفت: این را بدون ورزش هم میتوانی، اگر رفتار و کردار و تسلط بر نفس تو محکم باشد، همه از تو میترسند.

امام گفت:اگر تسلط بر نفس تو محکم باشد همه از تو میترسند طلبه گفت: ورزش میکنم که نیرومند و توانا و مقتدر باشم. آقا: چرا میخواهی قوی باشی؟ طلبه: میخواهم کسی به من زور نگوید.آقا گفت: این را بدون ورزش هم میتوانی، اگر رفتار و کردار و تسلط بر نفس تو محکم باشد، همه از تو میترسند. عباس زریاب خویی در 22 تیر 1289 در خوی و در خانواده‌ای میان حال و نسبتا مرفه زاده شد. در پنج سالگی او را به مکتب گذاشتند تا قرآن بیاموزد. در هشت سالگی به دبستان رفت و پس از پایان دوره اول متوسطه به عت نبودن دوره دوم دبیرستان در خوی به ناچار ترک تحصیل کرد، اما شوق علم آموزی او را به تحصیل علوم حوزوی کشاند و عربی را تا حد مغنی و منطق را تا حد شرح شمسیه و اصول فقه را تا حد معالم نزد حاج شیخ عبدالحسین اعلمی و میرزا حسن مناقب در خوی آموخت. در سال 1316 یکی از طلاب همشهری زریاب به نام شیخ صادق فراحی که بعدها روحانی طراز اول خوی شد چون علاقه و استعداد وی را به علم آموزی دید، او را تشویق کرد به قم برود. زریاب رهسپار قم شد و با شیخ صادق در مدرسه جانی خان جای گرفت و بعدها به مدرسه فیضیه رفت و در آن جا به تحصیل ادامه داد. نخستین استادش در قم همان شیخ صادق بود و بعد درس فقه و اصول و آقا سید محمد یزدی معروف به محقق داماد رفت و در فلسفه از امام خمینی درس گرفت و در درس خارج فقه و اصول از محضر آیات عظام، سید صدرالدین صدر و سید محمدتقی خوانساری و سید محمد حجت بهره گرفت. مطالعات زریاب در قم منحصر به درس‌های حوزه نبود و کتاب‌های دیگری از قبیل کتاب‌های اجتماعی و فلسفی و روانشناسی و فقه و اصول اهل سنت و ریاضی و زبان فرانسه را میخواند. در 1322 به خوی بازگشت و به تدریس در دبیرستان پرداخت. دو سال بعد به تهران آمد و به استخدام کتابخانه مجلس شورای ملی درآمد و در دانشکده معقول و منقول (الهیات) به تحصیل پرداخت. پس از آن به کتابخانه مجلس سنا رفت و به معرفی سید حسن تقی زاده، 1334، بورس مطالعاتی اوقاف هرمبولدت آلمان غربی که از مهمترین بنیادهای علمی و فرهنگ آلمان است در اختیار او قرار گرفت و حدود 5 سال در آلمان به تحصیل در تاریخ و علوم و معارف اسلامی و فلسفه گذرانید و دکترای خود را در رشته تاریخ درافت کرد و به ایران بازگشت و دوباره به کتابخانه مجلس رفت و مشغول به کار شد. اندکی بعد به دعوت هنینگ، ایران شناس نامی به دانشگاه برکلی در کالیفرنیا رفت و از 1341 تا 1343، به تدریس پرداخت. زریاب با اینکه پستی دائمی در آن دانشگاه به دست آورده بود، اما به دلیل علاقه به ایران به وطن بازگشت و به تدریس در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در رشته‌های تاریخ و ادبیات و معارف اسلامی مشغول شد و تا مدتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی به آن کار ادامه داد . زریاب علاوه بر فعالیت دانشگاهی، عضو مجامع علمی و بین‌المللی چندی مانند انجمن بین‌المللی شرق شناسی آلمان و مجمع بین‌المللی کتبیه‌های ایرانی بود. زریاب در دوران بازنشستگی به دائرةالمعارف بزرگ اسلامی و دائرةالمعارف تشیع رفت و به نوشتن مقاله پرداخت و سرانجام در 1380، به دیار باقی شتافت. **روزی نزدیک غروب، در مدرسه فیضیه بودم و طلاب مشغول وضو گرفتن از حوض مدرسه بودند. زیلوهای مدرسه را پهن کرده بوند و مؤمنان و نمازگزاران در انتظار آمدن مرحوم آقای سید محمد تقی خوانساری یکی از سه مجتهد و مرجع بزرگ قم پس از فوت مرحوم شیخ عبدالکریم حائری یزدی بودند. ناگهان دیدم سید بلند قد خوش سیمایی با وقار تمام مشغول وضو گرفتن است و طلاب به چشم احترام و تعظیم به او مینگرند. لباس مرتب، محاسنی کوتاه و چشمانی نافذ داشت. چون وضو تمام شد. حاج شید صادق نزدیک شد و سلام کرده و با هم روبوسی و کمی صحبت کردند. پس از آنکه از هم جدا شدند، من از حاج شیخ صادق نام آن سید روحانی را پرسیدم و او فت: او حاج آقا روح الله خمینی، معلم و استاد فلسفه من است و من روزها پس از درس فقه آقای سید محمد حجت کوه کمره‌ای به درس اسفار او که در مدرسه دارالشفاء منعقد میگردد، حاضر میشود. این اولین بار بود که من آقای خمینی را میدیدم. او در آن وقت یعنی سال 1316 شمسی از مدرسین فاضل و به نام حوزه قم بود و با آنکه جوان بود و در حدود سی و شش سال داشت مورد تعظیم و احترام همگان بودند. عصرها در حدود دو ساعت به غروب مانده به مدرسه فیضیه میآمد و در ضلع جنوبی مدرسه در جلوی یکی از حجرات مینشست و با فضای درجه اول حوزه مانند مرحوم سید محمد یزدی معروف به داماد و مرحوم شیخ حسن نویسی و مرحوم فاضل لنکرانی به بحث و جدال در مسائل فقهی و اصول میپرداخت و گاهی یعنی خیلی به ندرت تند میشد و صدای خود را بلند میکرد چنانکه فضای مدرسه از صدای او پر میشد. چنانکه
برچسب ها :
*
*