ّ ّ ّ ّ ّ
مروری بر زندگی‌نامه یوسف کوهی از شهیدان عملیات کربلای 5
تاریخ و زمان ارسال :25 دی 1389
دسته بندی : یادداشت
8
خلاصه یادداشت :

یوسف کوهی سلطان‌آباد از جمله شهیدان عملیات کربلای 5 است که در روز 28 دی ماه 1365 در شلمچه به شهادت رسیده است. تاریخ تولد شهید یوسف کوهی را هفتم خردادماه 1342 نوشته‌اند. پدرش نجفقلی کوهی و مادرش تلی حمیدی در روستای سلطان‌آباد از توابع شهرستان اردبیل زندگی میکردند که یوسف به دنیا آمد. آنها 5 فرزند داشتند و یوسف سومین فرزند خانواده شان بود.

خانواده آنها خانواده روستایی بودند. شغل پدر کشاورزی بود و مادر با خانه‌داری و تربیت فرزندان به زندگیشان سر و سامان میداد. یوسف دوران مدرسه را در دبستان ابتدایی روستای سلطان‌آباد به تحصیل مشغول بود و علیرغم مشکلات فراوان تحصیلات خود را تا پایان دوره ابتدایی به اتمام رساند. اما چون در 8 سالگی پدرش را از دست داده بود ادامه تحصیلات برایش مقدور نشد و با ترک تحصیل به کارگری و کشاورزی پرداخت. حضور در حسینیه‌ها و مساجد و مراسم مذهبی و دینی از وی فردی متدین و دیندار ساخت. 15 ساله بود که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و وی که فردی مقید و مذهبی بود به یکی از مریدان حضرت امام خمینی(ره) تبدیل شد. رفت و آمد و ارتباط با شهید علی محمدی، غلامعلی کوهی و دیگر شهدا و حضور در پایگاه بسیج محل و مسجد روستا باعث شده بود که فردی کاملاً انقلابی و آگاه به مسایل زمان باشد. به دلیل این که پدرش را از دست داده بود عمویش را که پدر شهید غلامعلی کوهی بود، بیشتر از همه محترم و گرامی میشمرد. با همسایه‌ها و خویشاوندان رابطه حسنه و صمیمی داشت. او به دلیل نبود پدر در واقع سرپرستی خانواده را بر عهده داشت و با نهایت تلاش در امور کشاورزی و دامداری به فکر تأمین زندگی خانواده‌اش بود. درآمد خود را جمع کرده بود که یک وانت نیسان بخرد که قبل از خرید آن به جبهه رفت و به آرزویش که رساندن خانواده‌اش به رفاه و آسایش اقتصادی بود، نرسید. او که در بحبوبه جنگ تحمیلی از طریق بسیج اردبیل عازم جبهه شده بود، قبلاً خدمت سربازیاش را در ارتش در زمان جنگ به اتمام رسانده بود. اما وطن‌دوستی و دینداری او به اندازه‌ای بود که دوباره از طریق بسیج عازم جبهه‌ها شده بود. معتقد بود بالاخره این جنگ روزی تمام خواهد شد و هر کس در جنگ شرکت نکند پشیمان خواهد شد. وی علاقه زیادی به امام خمینی(ره) داشت و هر وقت شهیدی در روستا تشییع و تدفین میشد او به حال آنها غبطه میخورد. وقتی به جبهه میرفت به خانواده توصیه میکرد که مواظب مادرش باشند. بهترین اخلاق وی، خوش برخورد بودن و خوش اخلاقی بود که باعث شده بود همه او را دوست داشته باشند. محب‌علی شفایی دوست شهید میگوید:« از لحاظ اخلاق کم‌نظیر بود. به همه احترام میگذاشتد و آن قدر خوب بود که حتماً باید شهید میشدن.» آخرین بار که میخواست به جبهه برود به من گفت «دارم بوی جبهه را حس میکنم». در نماز اول وقت و روزه گرفتن و انجام سایر اعمال مذهبی پیشقدم بود. آن طور که یادم مانده است 25 روزی میشد که به عنوان بسیجی به جبهه رفته بود که شهید ش.» پسر عمویش در خصوص شهادت وی میگوید:« آن روز ما با هم در منطقه عملیاتی شلمچه بودیم که من مجروح شدم. او جراحت مرا بست و مرا به پشت جبهه منتقل کرد. به دلیل چالاکیاش فرمانده دسته شده بود. وقتی در بیمارستان بستری شدم به خط مقدم برگشته بود و ساعاتی بعد از آن به شهادت رسیده بود میگفتند بر اثر اصابت خمپاره شهید شده است. در وصیت‌نامه این شهید نوشته شده است: « ... و اما هر کس که امام خمینی (ره) را قبول نداشته باشد، امام زمان (عج) را هم نمیشناسد. کاری بکنید که هم خداوند و هم امام خمینی(ره) از شما راضی باشد و... مادر مرا به عنوان خمس و زکات خود حساب کنید و افتخار کنید که توانسته‌اید فرزندی را در راه خدا بدهید. صبر داشته باشید و بدانید در روز قیامت پیش حضرت زهرا (س) روسفید خواهید شد.
برچسب ها :
*
*