ّ ّ ّ ّ ّ
دو برادری که به فاصله پنج ساعت شهید شدند؛ مروری بر زندگی‌نامه شهیدان سلیم و سلمان نوعی‌اقدم
تاریخ و زمان ارسال :06 بهمن 1389
دسته بندی : یادداشت
12
خلاصه یادداشت :

دو برادری که به فاصله پنج ساعت شهید شدند؛ مروری بر زندگینامه شهیدان سلیم و سلمان نوعیاقدم سومین روز از آبان سال 1346 بود که شور و نشاط در خانواده نوعی اقدم به اوج رسید و با حضور نو رسیده‌ای ای که منتظرش بودند لبخند قرین لبهایشان شد نام این نو رسیده را که در محله نواب صفوی شهرستان دیده به جهان گشود سلمان گذاشتند تا سلمان‌وار خادم اسلام باشد. سلمان دوران خردسالی خود را با برادر بزرگش سلیم که دو سال از او بزرگتر بود سپری کرد. آنها برای هم، هم دوست بودند و هم برادر.

سومین روز از آبان سال 1346 بود که شور و نشاط در خانواده نوعی اقدم به اوج رسید و با حضور نو رسیده‌ای ای که منتظرش بودند لبخند قرین لبهایشان شد نام این نو رسیده را که در محله نواب صفوی شهرستان دیده به جهان گشود سلمان گذاشتند تا سلمان‌وار خادم اسلام باشد. سلمان دوران خردسالی خود را با برادر بزرگش سلیم که دو سال از او بزرگتر بود سپری کرد. آنها برای هم، هم دوست بودند و هم برادر. سلمان نیز در سال 1353 راهی همان مدرسه‌ای شد که برادر بزرگش دو سال قبل رفته بود. همواره از شاگردان ممتاز کلاس و مدرسه بود. پدر سلمان با بزرگان و علما رفت و آمد داشت و در حین این رفت و آمدها بود که سلمان نیز شخصیتی مؤمن و متعهد شد. از همان کودکی به فراگیری قرآن مشغول شد. انجام فرایض دینی از مواردی بود که برای او اهمیت خاصی داشت. سلمان دوران ابتدایی را با موفقیت گذراند و شروع زندگی سیاسی و اجتماعیاش مقارن بود با حرکت یکپارچه مردم در ایران اسلامی و پیروزی انقلاب اسلامی ایران. او در حالی که در مقطع راهنمایی تحصیل میکرد دریافته بود که پاسداری از ثمرات قیام و مبارزه با عوامل نفاق که همواره این پیروزی را تهدید میکرد به مراتب مهمتر از خود انقلاب است. او به همراه برادرش نیک میدانستند عمده خطری که در اولین سال‌های پیروزی انقلاب سلامی ایران آن را تهدید میکرد خطر منافقین بدتر از کفار است بنابراین همیشه و هر لحظه و با هر کسوتی در پاسداری از ارزش‌های اسلام میکوشید. بنابراین فرمایش امام را لبیک گفته و از سپاه پاسداران اردبیل به صورت بسیجی داوطلب عازم جبهه‌های حق علیه باطل شد تا وظیفه خود را به عنوان یک ایرانی ادا کند. هرچند او برای این کار سن کمی داشت اما با وجود این فردی آگاه و مسئولیت‌پذیر بود. در جبهه نیز همیشه با برادرش سلیم بود با هم میرفتند با هم میگفتند و با هم می خندیدند و گریه میکردند. سلمان در کارهای جنبی نیز که سلیم در جبهه بدان میپرداخت از جمله ایراد سخنرانی،نوشتن مقاله و برگزاری نمایشگاه به برادرش کمکهای شایانی میکرد. همه رزمندگان از کنار هم بودن این رزمنده برادر لذت میبردند. روزها به سرعت میگذشت و سلمان که حالا دیگر آرزوی شهادت داشت بیقرار و بیتاب‌تر از همیشه بود تا به هدف عالی زندگی خود که همان لقاء الله است برسد، وصف‌الحال او بود که میسرود: چرا نه در پی عزم دیار خود باشم چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم ز محرمان سراپرده وصال شوم ز بندگان خداوندگار خود باشم دی ماه بود و شب عملیات. حس عجیبی در میان بچه‌ها حکمفرما بود. همه روبوسی میکردند و با یکدیگر قرار دیدار میگذاشتند. یکی از همرزمان شهید از حال و هوای سلمان در آن شب چنین میگوید :«شب عملیات بود و تا پنج ساعت دیگر عملیات شروع میشد. بچه‌ها در کانال منتظر فرمان فرماندهان و رمز عملیات بودند. آرزوی دیرینه برادران رسیده بود. همه منتظر بودند تا سینه خصم را بشکافند و دل‌های خونین شده مادران مفقودین شلمچه را با به دست آوردن پیکرهای مطهر شهدا شاد کنند. بچه‌ها از هم دیگر حلالیت میخواستند. دراین میان چشمم به سلیم و سلمان افتاد . سلمان به قدری خوشحال بود که قابل وصف نیست، اسلحه‌اش را بر روی شانه انداخته و با بچه‌ها روبوسی میکرد او به همه میگفت:« دیدارمان شهر بصره و بازار زرگری بصره». آن شب دو برادر در کنا رهم وصیتنامه‌شان را نوشتند. از خدا طلب بخشش کرده و هدفشان را از حضور در جبهه که فقط رضای خدا بود اعلام کردند و در مورد اسلام و امام و وطن برای دوستان و خانواده خود سخن‌ها گفتند. سلمان به همراه برادرش بعد از شروع عملیات در خط مقدم قرار داشت. او با شجاعت تمام میجنگید. این در حالی بود که فرمانده گروهان و معاونان آن شهید و یا زخمی شده بودند اما با تدبیری که سلیم و سلمان به کار بردند هیچ کس متوجه نبود آنها نشده بود. آنها پشت بیسیم به فرماندهی گفته بودند نگران گروهان جندالله نباشید همچون پاسداران واقعی اسلام جنگ خواهیم کرد. ساعت 5 صبح روز 20 دی ماه بود که سلیم شهید شد اما سلمان همچنان میجنگید. خداوند نیز نخواست که این دویار همیشگی را که از طفولیت با هم بودند جدا کند. به فاصله 5 ساعت یعنی 10 صبح همان روز سلمان نیز به آرزویی که داشت رسید. شهید سلمان نوعی اقدم شام اسبی در 20 دی ماه 1365 در حین درگیری با نیروهای بعثی عراق طی عملیات کربلای 5 در اثر اصابت ترکش خمپاره به سر و چشم در منطقه شلمچه به مقام والای شهادت دست یازید. پیکر او و برادرش پس از انتقال به اردبیل با تشییع دوستداران و آشنایان و همشهریان در گلزار شهدای «ججین» به خاک سپرده شد .
برچسب ها :
*
*