ّ ّ ّ ّ ّ
بنویسید آبادان بخوانید دریاقلی
تاریخ و زمان ارسال :21 اسفند 1389
دسته بندی : یادداشت
8
خلاصه یادداشت :

مینویسم آبادان و آن رباطی است که در آنجا پاسبانی بودند که دزدان دریا را نگاه میداشتند. به کوی ذوالفقاری فکر میکنم به نخل‌ها، به خش خش میان نخل‌ها به سایه‌هایی که لای آن رفت و آمد میکردند. به قبرستان ماشین، آریا، پیکان، کامیون، جیپ و... ورق آهن‌های روی هم تلنبار شده و اتاقکی حلبی که دریاقلی توی آن خوابیده بود خواب که نه، خواب و بیدار.

مینویسم «آبادان» قصبه‌ای است کوچک بر کنار دریا... یادم میآید بهمن‌شیر، رودخانه‌ای که از کنار آبادان میگذرد و خروش آن در روزهای بارانی. مینویسم آبادان و آن رباطی است که در آنجا پاسبانی بودند که دزدان دریا را نگاه میداشتند. به کوی ذوالفقاری فکر میکنم به نخل‌ها، به خش خش میان نخل‌ها به سایه‌هایی که لای آن رفت و آمد میکردند. به قبرستان ماشین، آریا، پیکان، کامیون، جیپ و... ورق آهن‌های روی هم تلنبار شده و اتاقکی حلبی که دریاقلی توی آن خوابیده بود خواب که نه، خواب و بیدار. ? با صداهایی که شنید، برخاست و نشست سر جایش. فانوس را از کنار چاله برداشت. فتیله‌اش را بالا کشید بلند شد و فانوس را بالا گرفت. نور فانوس کم جان بود. چیزی دیده نمیشد. دریاقلی زیر لب گفت: حرامیها! ? ... و از گوشه‌ای چماق دست‌سازی را برداشت و راه افتاد از میان ماشین‌ها به طرف نخلستان. از نخلستان نگاه برنمیداشت و به این فکر میکرد که چگونه دزدها را غافلگیر کند. هر چند لحظه یکبار صدای خشک برخورد با تکه آهنی برمیخاست. ناگهان خشکش زد. ایستاد. لرزشی خفه در تنش پیچید: این همه آدم لای نخل نمیتوانند آفتابه‌دزدهایی باشند که برای ورق آهن‌های دریاقلی آمده باشند... «عراقیها... خدای من... یعنی... پل زدن رو بهمن‌شیر، آمده‌اند این‌ور...» شروع میکند به دویدن. از جلوی یاتاقان‌‌ها و جکهای تلنبار شده میگذرد. دوچرخه‌اش را تکیه داده به بدنه اتاقک کامیونی. سوار میشود و رکاب میزند. مینویسم شب 19 مهر نیروهای شناسایی عراق از کارون عبور کردند و تا روستای مارد آمدند. از نبودن نیروهای ایرانی در این منطقه که مطمئن شدند، نیروهای کماندویی تیپ 33 نیروی مخصوص را فرستاد. کماندوها امنیت لازم را برای ورود نیروهای زرهی تیپ 6 فراهم کردند. بعثیها با نصب پل نظامی بر رود کارون موفق به عبور از رود شدند و جاده اهواز ـ آبادان را بستند و مسافران این جاده (از جمله شهید تندگویان وزیر نفت که برای بازدید و رسیدگی به مناطق نفت‌خیز به منطقه آمده بود، اسیر کردند. جوانان آبادانی که برای کمک به مدافعان خرمشهر در آمد و شد بودند، راهشان سد شد و مجبور شدند در مناطق بیابانی یا متجاوزین درگیر شوند. فقط خدا میداند دریاقلی فاصله 9 کیلومتری تا شهر را چگونه و با چه توانی رکاب زده. به چه فکر کرده و با خود چه گفته. آنچه ما میدانیم این است که وقتی دریاقلی به مقر سپاه آبادان رسید از چرخ پایین پرید دوچرخه را به دیوار تکیه داد و دوید جلوی مقر. و فریاد زد: حسن بنادری، برادر بنادری، کجاس؟ کارش دارم... نگهبان جلوی در با دیدن حال و وضع دریاقلی جرئت نکرد بپرسد با فرمانده چکار داری؟ با عجله داخل مقر رفت و با بنادری برگشت. دریاقلی فرصت نداد چیزی بپرسد: عراقیها... عراقیها از ذوالفقاری دارند میآیند سمت آبادان. خودم دیدم. لای نخل‌ها پر از عراقی است. روی بهمنشیر پل زدند. حسن بنادری خشکش زد. مقر به هم ریخت. تعداد نیروها کم بود. به پایگاه‌های دیگر بیسیم زدند و خبر دادند. بعد حسن بنادری با شش نفر یگر همراه دریاقلی به سوی کوی ذوالفقاری راه افتادند. سلاح‌هایشان یک قبضه آر.پی.جی و چند تا ژـ3 بود. ? مدافعان در گروه‌های دوازده و سیزده نفره تقسیم شدند. نیروهای کمکی هم رسیدند. رزمندگان اسلام متشکل از ارتش، ژاندارمری، فداییان اسلام، بسیج و نیروهای مردمی زیر آتش شدید دشمن به آنها حمله کردند و آنها را تا آن طرف بهمن‌شیر عقب راندند. دشمن گرچه عقب نشست اما آبادان همچنان در محاصره بود و داستان ما ادامه داشت. چند روز بعد خمپاره‌ای از آن سوی رود زوزهکشان بر زمین خورد و دریاقلی را که همراه دیگر رزمندگان پشت خاکریزی سنگر گرفته بود در خون خود غوطه‌ور کرد، دریاقلی با آبادان و دوچرخه‌اش خداحافظی کرد تا شاید روزی آن به اتاقک کوچکش برگردد... اما اگر به آبادان رفتید حتماً سری هم به میدان دریاقلی بزنید میدانی که مجسمه مردی کنار دوچرخه‌اش وسط آن ایستاده و به شهر نگاه میکند و اگر گذرتان به بهشت زهرا افتاد حتماً به قطعه 34 هم سری بزنید و سر قبر این جوانمرد فاتحه‌ای بخوانید. ? آبادان محاصره شده بود. امام(ره) در پیامی درباره حصر آبادان فرموده بود: هشدار میدهم به پاسداران، قوای نظامی و فرماندهان نظامی که باید این حصر شکسته شود. این پیام امام(ره) روح مقاومت و حمله به دشمن را در دل مردم و رزمندگان زنده‌تر کرد. ? ساعتی قبل از حمله، به سردار رحیم صفوی و شهید حسن باقری اعلام شد که بنی صدر از فرماندهی کل قوا عزل شده. همانجا حسن باقری پیشنهاد داد که نام عملیات را بگذارند: «فرمانده کل قوا، خمینی روح خدا.» ? امام فرموده بود: نه سپاه به تنهایی میتواند حمله
برچسب ها :
*
*