ّ ّ ّ ّ ّ
اردیبهشت90؛ کنگره شهدای استان فارس/مروری بر زندگی سردار شهید هاشم اعتمادی
تاریخ و زمان ارسال :20 فروردین 1390
دسته بندی : یادداشت
9
خلاصه یادداشت :

اسفندماه سال ‌1341 در روستای «سنگر» از توابع استان فارس نوزادی به نام فرشاد متولد شد که بعدها او را هاشم نامیدند. دوران طفولیت و کودکی را در جمع صمیمانه خواهران و برادرانش با شادی و نشاط سپری کرد. او ایام را به شوق حضور در پشت مکتب‌خانه‌های مدرسه لحظه شماری میکرد تا بالاخره با هوش و زیرکی خاصی که داشت توانست پایه ابتدایی را با کسب رتبه شاگرد ممتازی به اتمام رساند. 20 فروردین 1390-10:09:25

کنگره سرداران و ‌14 هزار و ‌600 شهید استان فارس از ششم تا هفدهم اردیبهشت‌ماه امسال برگزار میشود. اسفندماه سال ‌1341 در روستای «سنگر» از توابع استان فارس نوزادی به نام فرشاد متولد شد که بعدها او را هاشم نامیدند. دوران طفولیت و کودکی را در جمع صمیمانه خواهران و برادرانش با شادی و نشاط سپری کرد. او ایام را به شوق حضور در پشت مکتب‌خانه‌های مدرسه لحظه شماری میکرد تا بالاخره با هوش و زیرکی خاصی که داشت توانست پایه ابتدایی را با کسب رتبه شاگرد ممتازی به اتمام رساند. هاشم برای ادامه تحصیل همراه خانواده به روستای «حرایجان» در شیراز رفت و دوران دبیرستان را همزمان با اوج‌گیری انقلاب اسلامی شروع کرد. وی با تکثیر و پخش اعلامیه‌ها و سخنرانیهای امام و شعارهای انقلابی در دبیرستان و در سطح شهر، پا به پای مردم و همراه پدر و برادرش در مبارزات شرکت کرد و توانست نقش به سزایی در تسخیر ساختمان شهربانی شیراز و همچنین پادگان کازرون ایفا کند. با پیروزی انقلاب اسلامی به زادگاهش برگشت و فرماندهی کمیته مبارزه با اشرار منطقه را بر عهده گرفت. او با شروع غائله کردستان برای مبارزه علیه دشمن عازم منطقه غرب شد و پس از مدتی مسئول واحد عملیات و اطلاعات تیپ المهدی شده و برای آزادسازی شهرهای کردنشین و پادگان حاج عمران مسئولیت یکی از محورهای عملیاتی را بر عهده گرفت. اعتمادی با شرکت در این عملیات (والفجر ‌2) در منطقه حاج عمران از ناحیه پای راست مجروح شد. وی پس از بهبودی در سال ‌1362 و با برگزاری مراسمی ساده ازدواج کرد و مدتی پس از ازدواجش دوباره پای در صحنه پیکار نهاد و به دلیل حضور در عملیات‌های مختلف و کسب تجربه فراوان از طرف قرارگاه کربلا به منظور سازماندهی گردان قائم (عج) به فرماندهی تیپ امام حسن (ع) انتخاب شد و در پاییز ‌1365 با سمت فرمانده تیپ در جلسه شورای فرماندهان لشگر شرکت کرد. اعتمادی در عملیات کربلای چهار، مجدداً مجروح شد اما او روحی خستگی ناپذیر داشت و پس از ‌2 روز مرخصی به جبهه بازگشت. در عملیات کربلای ‌5 مسئولیت یکی از محورهای عملیاتی را بر عهده داشت و در حالیکه چگونگی فتح جاده آسفالته (دوعیمی - بصره ) را به حاج نبی (فرمانده لشگر) گزارش میکرد بر اثر انفجار گلوله آرپیجی در کنارش از ناحیه دست راست مجروح شد ولی با همان وضعیت به طرف خط مقدم حرکت کرد و سرانجام در تاریخ ‌25 دی 65 هنگامی که برای شناسایی رفته بود هدف گلوله‌های دشمن قرار گرفت و با دستی مجروح و چشمی خون آلود از فراز زمین شلمچه به آسمان لایتناهی اوج گرفت. وصیت نامه: اکنون که دست به قلم برده‌ام و به نوشتن اولین و آخرین یادگار خود اقدام میکنم، میدانم که ممکن است دیگر در دنیا نباشم، با وجود اینکه میدانم این دنیا دوست داشتنی و زیباست. این مطلب را تاکنون دریافته‌ام که زیبایی دنیا چون کفی است و همچون سرابی است فریبنده و آخرت زیباتر است. آنچه میماند آخرت است و زندگانی در آن سر است. اشکهای شوق همچون باران بهاری از دیدگانم روان است و این دعا بر لبانم زمزمه میشود که اللهم الرزقنی توفیق الشهادة فی سبیل الله . . . وای بر شما از خدا بیخبران. به شما کوردلان این توصیه را دارم که اگر چنانچه علیه این انقلاب که خون‌بهای هزاران شهید غرق به خون است حرکتی کنید که خط یزید و مشرکین گام بر داشته‌اید. خدایا از آن واهمه دارم که نکند در مقابل دشمن پاهایم بلرزد و جزو سربازان تو قرار نگیرم. خدایا قدرتی به من عطا فرما که این بار بتوانم در راه تو قدم بردارم و در خودسازی خود کوشا باشم. خدایا اگر توفیق شهادت را نیافتم، توفیق ادامه راه راستین شهدا را به من عطا فرما. ترسم بر آن است که نکند بر اثر سنگینی گناهانم نتوانم سبک شوم و به سویت پرواز کنم و از جمله کسانی باشم که از یاد تو و آیاتت غافل شده‌اند... یا قمربنیهاشم . . . هاشم با دستی مجروح در منطقه عملیاتی کربلای ‌5 پنج به طرف خط مقدم به راه افتاد. در بین راه مجید سپاسی جای حاج کاظم را گرفت و با ارائه اطلاعات استراتژیک، به این نتیجه رسیدند که منطقه باید تا جایی که به اروند منتهی میشود و در طول جاده آسفالته، از وجود نیروهای عراقی پاکسازی شود. با اجرای طرح، منطقه درگیری لحظه به لحظه، گستردگی بیشتری مییافت و تاریکی همه جا را در خود فرو میبرد. دیگر تشخیص منطقه خودی و غیرخودی سخت شده بود ولی ما با اطمینان از پاکسازی شدن منطقه، پشت یک جیپ پناه گرفتیم تا طرح را دوباره مرور کنیم که دو نفر از فرماندهان برای شناسایی محل از جمعمان جدا شدند و لحظه‌ای بعد، صاعقه تیرباری سینه شب را شکافت. همه برخاسته، با دویدن به سوی آن دو نفر، به طرف م
برچسب ها :
*
*