ّ ّ ّ ّ ّ
سخنی با خرمشهر
تاریخ و زمان ارسال :03 خرداد 1390
دسته بندی : یادداشت
8
خلاصه یادداشت :

اهمیت فتح خرمشهر در پس گرفتن خاک نبود، در پایبندی به آرمان و ادای تکلیف، در سایه وحدتی مثال زدنی میان نیروهای قهرمان و آزاده ارتش، سپاه، بسیج و همه مردم نجیب ایران اسلامی بود. سازمان حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس ارتش به مناسبت سالروز آزادسازی خرمشهر متنی با عنوان«سخنی با خرمشهر» را در اختیار قرار داده است که در پی می آید: 3 خرداد 1390-08:37:36

اهمیت فتح خرمشهر در پس گرفتن خاک نبود، در پایبندی به آرمان و ادای تکلیف، در سایه وحدتی مثال زدنی میان نیروهای قهرمان و آزاده ارتش، سپاه، بسیج و همه مردم نجیب ایران اسلامی بود. سازمان حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس ارتش به مناسبت سالروز آزادسازی خرمشهر متنی با عنوان«سخنی با خرمشهر» را در اختیار قرار داده است که در پی می آید: «خرمشهر آن روز به چشم خویش دیدیم که جان‌مان میرود! و اشکهایمان آرام آرام میبارید و جان را مشایعت مینمود. آن روز چشم را بستیم و سرمان را به زیر انداختیم تا اشکی را که در چشمانمان حلقه زده بود نبینی و با حسرت آخرین نگاه، روی از تو برگرداندیم. خرمشهر ندیدنت چه سخت بود و چه جانکاه و دوریت چه تلخ و رنج‌آور. میدانی آنان که فکر میکردند میتوان بر سرنیزه تکیه کرد و با تکیه بر ثروت ثروتمندان و شیوخ منطقه، تانک و توپ شرقی و غربی و مشاورین نظامی برخی از کشورها ترا تصرف کنند و پشت صف‌های طولانی سلاح از دیدگان تیز امت حزب الله پنهان شوند تا با استفاده از تورهای استتار زر و زیور جهانی در پشت دیوارهای اختفای حمایت استکباری با پوشش اشغال‌گری تکه‌ای از جان ایران رضوی را در اختیار گیرند هرگز در روز اشغال آن خاک پاک نگاهی به مناره‌های سر به فلک کشیده مسجد تو نکرده اند که این مناره‌ها نه تنها ریشه در خاک خرمشهر داشتند بلکه عمق وجودی آنان را باید در قلب تک تک خوزستانیهای غیور جستجو کرد. دشمن ندانست که قلوب خوزستانیها در زمان اشغال به جای مؤذن مسجد خرمشهر صلات رهایی را در سایر شهر ها سرمیدهند! دشمن چه میدانست نمازی که با اشک وضو ساخته باشی و در کنار کودکان خرمشهر با همراهی بیرق نوجوانان و جوانان، مردان و زنان، پیران و سالخوردگان به جماعت خوانده شود اگر چه بوی غربت میدهد. اما قرب به خدا و دیدار در مسجد خرمشهر را در اذان و اقامه اش به فریاد حی الصلاه دعوت می کند ! دشمن چه میدانست که هر قطره خون خرمشهریها که بر زمین میریخت مانند مصالح ساختمانی حصاری که دور تا دور آن را فرا میگرفت و چون قلعه‌ای با برج و بارو ایجاد میکرد، هر زنی که اشک میریخت، هر جوانی که خون میداد، هر خانه‌ای که ویران میشد ، هر مردی که اسلحه از دستان غیورش می افتاد جسم خویش را به این حصار معنوی هدیه می کرد. خرمشهر وقتی تو در اسارت بودی، ما جان میدادیم، نه جانان میدادیم، نه آبرو هم دادیم، اما دشمن که نظاره می کرد نمی فهمید که ما چه می کنیم. او مست غرور اشغال بود که حصار در حصار درست کردیم او محاصره شد تا متوجه شد و خواست فرار کند 19 هزار اسیر باقی گذاشت! او نه ایران که خرمشهری را که دیوار به دیوار او بود نشناخت! او فکر میکرد خرمشهری تنهاست! تا جنبید همه از ایران به خرمشهر سرازیر شدند! اطراف خرمشهر حصاری از نیروهای انسانی پدید آمد و حصار معنوی را در بر گرفت و دشمن در دستان ما اسیر شد و با روی سیاه فرار کرد. خرمشهر عزیز، ما خوب میدانیم در این مدت چه بر تو گذشت! میدانم که اهریمنانی ناپاک، با سرنیزه‌های سرد خود، بر دیوارهای گرم تو نوشتند که آمده ایم تا بمانیم . میدانیم که نخل‌های بلندت را چگونه سربریدند. و درختان سبز کُنارت را از ریشه بیرون آوردند. میدانیم که شب‌های اروندرود را دور از فرزندان خویش و در حضور نامحرمان، چه غریبانه سحر کردی! آری همه اینها را میدانیم. اما آیا تو هم می دانی که در این مدت بر ما چه گذشت؟ میدانی نگاه داشتن یک بغض پانصد و هفتاد و هشت روز در گلو یعنی چه؟ ما آن روز، بغضمان را فرو خوردیم و فریادمان را در گلو خشکاندیم تا ناله‌های سینه‌سوز و هق هق‌های رنج آلودمان، آزرده‌ات نسازد و گمان نکنی که نبودنت را پذیرفته‌ایم و رفته‌ایم تا بازنگردیم. بغضی جانکاه را، همچون خنجری بران، در سینه نگاه داشتیم تا اشکهای سرخمان بر روی خاکی نریزد که پرچم ایران دیگر آنجا نیست. اما دیدی که بازگشتیم. در روز دیدار دوباره‌مان، ما همه وجودمان چشم شده بود برای دیدنت و حنجره‌ای پیدا کرده بودیم به وسعت همه ایران، تا نام سرافرازت را آنچنان بلند فریاد کنیم که تمام دنیا بشنوند خرمشهر آزاد شد که اینجا فقط خرمشهر ماست و نه مُحمره عراق. همه باید میدانستند که زین پس دیگر قرار نیست در ایران عهدنامه‌های گلستان و ترکمنچای تکرار شود؛ چرا که دیگر غیرت و عزت هیچ ایرانی، نمیپذیرد ننگ تسلیم و سکوت را! اما خرمشهر آیا میدانی برای به دست آوردن دوباره‌ات چه بهایی پرداخت کردیم؟ میدانی برای این که دوباره پرچم ایران بر فراز مسجد جامعت، پیروزمندانه به پرواز درآید و دنیا، خرمشهر را دوباره با پرچم ایران نظاره‌گر باشد چه رنجی بردیم؟ ما از جان آسمانی مردانی گذشتیم که هر کدامشان یک ملت که ن
برچسب ها :
*
*