ّ ّ ّ ّ ّ
فرمانده دیده بانی لشکر 25 کربلا/ سردار شهید: علی اکبر حسام
تاریخ و زمان ارسال :17 خرداد 1390
دسته بندی : یادداشت
8
خلاصه یادداشت :

سوم خرداد 1336 در خانواده ای کشاورز در روستای شاهکوه از درگرگان به دنیا آمد. مادرش می گوید: او سومین فرزند من بود. قبل از تولد , خواب دیدم تنها در اتاق بزرگی هستم. پرسیدم این اتاق مال کیست؟ صدایی آمد و گفت برای شماست. دیدم یک وجب زمین را سیمان کرده اند و روی آن اثر انگشتان کسی است. 17 خرداد 1390-10:03:58

سوم خرداد 1336 در خانواده ای کشاورز در روستای شاهکوه از درگرگان به دنیا آمد. مادرش می گوید: او سومین فرزند من بود. قبل از تولد , خواب دیدم تنها در اتاق بزرگی هستم. پرسیدم این اتاق مال کیست؟ صدایی آمد و گفت برای شماست. دیدم یک وجب زمین را سیمان کرده اند و روی آن اثر انگشتان کسی است.پرسیدم این اثر انگشتان چه کسی است؟گفتند:حضرت ابوالفضل (ع) آن را برداشتم و بوسیدم و به یقه ام زدم . بعد از آن خداوند این فرزند را به ما اعطا کرد. در آمد خانواده حسام بسیار پایین بود علی اکبر, در مهر ماه 1343 وارد دبستان شاهکوه شد .او در راه تحصیل جدیت داشت. مادرش می گوید: گاهی شبها گریه می کرد و می گفت: نتوانستم درسهایم را حفظ کنم. من به او کمک می کردم و به او سفارش می کردم اگر می خواهی درست و خوب یاد بگیری وضو بگیر و نماز بخوان. ارتباط خوبی با دیگر برادارن خود داشت و در کنار درس به توپ بازی و بازیهای محلی می پرداخت. به گفته مادرش پسری آرام بود و کاری به دیگران نداشت. از نظر درسی, فعال بود و در کارهای کشاورزی و علوفه دادن به دام کمک می کرد. علی اکبر تا سال چهارم را در روستای زادگاه خود تحصیل کرد ولی به دنبال مهاجرت خانواده به گرگان (در سال 1348) و اوضاع نامطلوب مالی مجبور شد در یک مغازه بزازی شاگردی کند. سال پنجم ابتدایی را به صورت متفرقه گذراند و بعد از آن ترک تحصیل کرد. به بیان مادرش: وضعیت نابسامان اقتصادی خانواده او را مجبور به ترک تحصیل کرد. از آن پس همیشه مشغول کار بود. دیگر وقتی برای بازی و سرگرمی نداشت. هیچ یک از حرفهایم را رد نمی کرد و هرچه می گفتم بدون چون و چرا می پذیرفت. حسام مدتی به بنایی و کارهای متفرقه دیگری مشغول شد. تا اینکه در هیجده سالگی در 16دی 1355 به خدمت سربازی اعزام شد. دوره آموزشی را در پادگان چهل دختر خرم آباد گذراند. با شعله ور شدن آتش خشم مردم واوج گیری انقلاب در آخرین روزهای سربازی به فرمان امام خمینی از پادگان فرار کرد. بعد از پیروزی انقلاب به پادگان بازگشت و خدمت خود را به پایان رسانید. برادرش - نورالله - می گوید: قبل از انقلاب منضبط و دیندار بود. بعد از انقلاب تعبد و روحیه خاصی داشت. و هرروز که می گذشت بر این ویژگی او افزوده می شد. به انقلاب و رهبری آن عشق می ورزید و در مراسم عبادی و سیاسی شرکت فعال داشت و دیگران را تشویق به این کارها می کرد. به قرائت قرآن و دعا بسیار علاقه مند بود. به بیان مادرش: فعالیت اجتماعی زیادی داشت و دوست داشت به دیگران کمک کند. هر چه از دستش بر می آمد در امور خیر انجام می داد و فداکاری می کرد. با پیروزی انقلاب اسلامی و تاسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی, علی اکبر حسام در 16 فروردین 1358 به عضویت رسمی سپاه پاسداران گرگان درآمد. در 22 بهمن1362 به جبهه های جنگ اعزام شد و به مدت هفت ماه تا 28 شهریور 1363 در گردان امام محمد باقر لشکر 25 کربلا، فرمانده دسته بود. پس از مراجعت از جبهه به عنوان مسئول قسمت طرح و نظارت بر جنگلهای گرگان به مدت شش ماه مشغول خدمت شد. در 28 اسفند 1363 بار دیگر به جبهه رفت و در لشکر 5 نصر سپاه پاسداران, مسئولیت نگهداری و توزیع تدارکات لشکر را به عهده گرفت. یکی از همرزمانش می گوید: نسبت به راحت طلبی و ریخت و پاش ها و بی نظمی ها و بی تفاوتی و سهل انگاریها حساس بود. پاسداری مخلص و متواضع بود. روحیه فداکاری او بیشتر مرا مجذوب خود می کرد. دیگران را همیشه بر خود مفدم می داشت. برادرش - نورالله - می گوید: به خاطر تواضع خیلی راحت با او ارتباط برقرار می کردیم , در جبهه فعالیت زیادی داشت. در یکی از نامه هایش نوشته بود: الان ساعت12 شب است و نامه شمار اخواندم ولی به خاطر مشکلات کاری زیاد نتوانستم با فرصت و دقت بخوانم. در 6 خرداد 1364 از مناطق جنگی به شهرستان گرگان بازگشت. و بار دیگر مسئولیت نظارت بر جنگل گرگان را عهده دار شد. مادرش می گوید: هر وقت از جبهه می آمد دستم را و بعد کف پایم را می بوسید و می گفت: بهشت زیر پای مادران است. مدتی در واحد عملیات سپاه پاسداران انقلاب مشغول بود. مدتی هم با ستاد مبارزه با مواد مخدر همکاری داشت. نسبت به کسانی که با انقلاب و اعتقادات مذهبی مخالف بودند به شدت برخورد می کرد و با کسانی که در مجالس لهو و لعب شرکت می جستند مبارزه می کرد .در درگیری با گروههای ضد انقلاب, شرکت فعال داشت. معینی زاده می گوید: جزء نیروهایی بود که بیشتر در تعقیب قاچاقچیان و سوداگران مرگ بود در معرکه جزء اولین نیروها بود و بدون هیچ گونه ترسی وارد عمل می شد. او همیشه در بحرانها پیشقدم بود. در سال 1360 با اصرار خانواده, با خانم انسیه مقصود لو - یکی از بستگان - در مراسمی ساده ازدواج کرد. بعد از ازدواج, د
برچسب ها :
*
*