ّ ّ ّ ّ ّ
حمله به سفارتخانه با «آر پی جی»
تاریخ و زمان ارسال :14 آبان 1390
دسته بندی : یادداشت
6
خلاصه یادداشت :

ناگهان صدای دو انفجار مهیب شنیده شد. در بدو امر احساس کردیم کسانی که از خارج سفارتخانه را زیر آتش گرفته‌‌اند؛ و بعد هم معلوم شد که همان لحظه بر اثر اصابت دو «آر پی جی» به عمارت کنسولگری خساراتی به آن وارد آمده، ولی خوشبختانه به کسی آسیب نرسیده است. 14 آبان 1390-10:09:05

ناگهان صدای دو انفجار مهیب شنیده شد. در بدو امر احساس کردیم کسانی که از خارج سفارتخانه را زیر آتش گرفته‌‌اند؛ و بعد هم معلوم شد که همان لحظه بر اثر اصابت دو «آر پی جی» به عمارت کنسولگری خساراتی به آن وارد آمده، ولی خوشبختانه به کسی آسیب نرسیده است. *گروگان «ویکتور تام ست»( عضو ارشد سیاسی): در آوریل 1976 ( خرداد 1355)‌به ایران رفتم و به عنوان کنسول آمریکا در شیراز مشغول کار شدم. ابتدا بنا بود تا سه سال در همین شغل خدمت کنم، ولی در اواخر پاییز 1978 (1357) «سالیوان» سفیر آمریکا از من خواست تا اگر مایل هستم به تهران بروم و در مدت باقیمانده از ماموریتم سرپرستی بخش سیاسی سفارت آمریکا را تقبل کنم. در آم موقع «سالیوان» تشخیص میداد که رژیم پهلوی دیگر قادر به ادامه حیات نیست. به نظر من هم او به این نتیجه رسیده بود که برای حفظ منافع آمریکا باید ترکیب جدیدی در سفارتخانه بوجود آید و عمدتا کسانی به کار گرفته شوند که به خاطر نظر تردید آمیز نسبت به ثبات و بقای رژیم پهلوی بتوانند سفیر را از جهت تشخیص ضرورتهای یاری دهند ... و من هم چون یکی از همین نوع کارمندان محسوب میشدم، لذا «سالیوان» تصمیم گرفت مرا به کار در تهران دعوت کند. شغلی که در سفارتخانه به دست آوردم خیلی ارزنده بود، و از نظر شخص خودم میتوانست جنبه‌های هیجان‌انگیز فراوان در بر داشته باشد. زیرا اصولا برای اعضای بخش سیاسی یک سفارتخانه، ظهور دوره پرجوش و خروش سیاسی در کشور محل خدمت آنان خیلی جاذبه دارد و من هم به همین جهت با قبول پیشنهاد سفیر، از شیراز عازم تهران شدم تا سرپرستی بخش سیاسی سفارت آمریکا را به عهده گیرم. پس از ورود به تهران در اواسط فوریه 1979 (اواخر بهمن 57)، با سفارتخانه‌ای در هم ریخته مواجه شدم که در محوطه‌اش هنوز بوی گاز اشک آور به مشام میرسید و به خاطر تخریب دستگاه‌های مخابراتی آن امکانات چندانی در اختیار نداشتیم. اکثر پرسنل آمریکایی بخش سیاسی ایران را ترک کرده بودند و برای انجام کارها حتی یک منشی وجود نداشت. با چنین وضعیتی، و در حالی که فقط یک گروه معدود از کارمندان بخش سیاسی طی ماههای فوریه و مارس در سفارتخانه مشغول کار بودند، ناچار میبایست به کارها سر و سامانی بدهم و بازسازی بخش سیاسی را اولین وظیفه خود تلقی کنم؛‌ تا به دنبال آن بتوانم برای اجرای اهداف سیاسی مورد نظر قدم پیش بگذارمو ولی قبل از همه لازم میآمد تماسهایی با دولت موقت انقلاب - که به ریاست مهدی بازرگانی تشکل شده بود - برقرار شود، تا از این طریق امکان گسترش روابط با حکومت جدید ایران را افزایش دهیم. در ماه مه ( 27 اردیبهشت 58 ) اقدام سنای آمریکا در تصویب قطعنامه پیشنهادی سناتور «جاکوب جاویتس » مشکلاتی برای ما پدید آورد. در این قطعنامه از کاردادگاه‌های انقلاب و اعدامهایی که صورت میگرفت انتقاد به عمل آمده بود و همین امر سبب شد تا تظاهرات عظیمی علیه آمریکا در خیابان جلوی سفارتخانه برگزار شود. متعاقب این اقدام، معاون نخست وزیر ایران ضمن تماس با من و «چارلز ناس» (معاون سفیر) از ما خواست تا ورود سفیر جدید آمریکا را به ایران مدتی به عقب بیاندازیم. بعد هم در تماسی مجدد اطلاع داد که فعلا مساله اعزام سفیر را منتفی بدانیم. در همان زمان «چارلز ناس» جلسه‌ای با شرکت پنج شش نفر از اعضای سفارتخانه - که سوابقی طولانیتر از دیگران در ایران داشتند - تشکیل داد؛ تا در آن ضمن تبادل نظر در جزییات مسائل مربوط به روابط ایران و آمریکا، مشخص شود که با توجه به شرایط و وضعیت موجود،آیا به موفقیت ما در پایه گذاری روابط جدید با ایران جدید میتوان امیدی داشت یا نه؟ ... نتیجه گفتگوهای این جلسه - که بسیار هم پرحرارت بود - سر آخر به آنجا رسید که فهمیدیم: احتمال پیروزی ما خیلی ضعیف است، ولی چون میتوانیم در صورت موفقیت به منافع کلانی دست یابیم، لذا علیرغم همه مشکلات موجود باید به کوشش خود در این راه ادامه دهیم. البته تردیدی نبود که در پیمودن مسیر مورد نظرمان میبایست لاجرم خطراتی را نیز تحمل کنیم. ولی ضمنا به این نکته هم توجه داشتیم که هیچکس مجبورمان نمیکرد هر چه در توان داریم به کار گیریم تا برای نیل به یک هدف دور از دسترس، خود را با خطرات فراوان مواجه سازیم. *گروگان «ریچارد کوئین» ( کارمند کنسولگری): روز 14 فوریه 1979 که حادثه حمله به سفارت آمریکا در تهران اتفاق افتاد، من تازه در کلاس زبان فارسی « موسسه خدمات خارجی» وزارت خارجه در واشنگتن ثبت نام کرده بودم تا در ماه ژوئن هنگام آغاز ماموریتم در ایران،‌با زبان فارسی به اندازه رفع احتیاج آشنا شده باشم. دقیقا بخاطر میآورم که وقتی اولین بار خبر حمله به سفارت آمریکا از تهران را شنیدم، آنقدرها هم ناراحت نشدم. چون تصور کردم که یک
برچسب ها :
*
*