ّ ّ ّ ّ ّ
احمد زیدان؛ فرماندهی که برای حفظ روحیه افسرانش اسرای ایرانی را اعدام می‌کرد
تاریخ و زمان ارسال :18 آبان 1390
دسته بندی : یادداشت
9
خلاصه یادداشت :

سرهنگ احمد زیدان، بارها و بارها دستور اعدام گروهی اسیران ایرانی را داده بود و حتی افسران دیگر را به اعدام‌ها و قتل عام مردم بومی ترغیب میکرد و معتقد بود این اعدام‌ها در بالا بردن روحیه افراد برای نبرد با ایرانیان موثر است. فتح خونین‌شهر پس از 19 ماه خاطراتی بس تکان دهنده در هر 2 جبهه حق و باطل برجای گذاشت. گذشته از خاطرات و رشادت‌های رزمندگان سپاه اسلام، مرور خباثت‌های لشگر کفار عبرتی ابدیست. سرگذشت «احمد زیدان»، فرمانده نیروهای عراقی حاضر در خرمشهر، ماجرایی بس عجیب است. آنچه در ادامه میآید گزیده‌ای از این خاطرات به نقل از نشریه کمان است. 18 آبان 1390-09:51:12

سرهنگ احمد زیدان، بارها و بارها دستور اعدام گروهی اسیران ایرانی را داده بود و حتی افسران دیگر را به اعدام‌ها و قتل عام مردم بومی ترغیب میکرد و معتقد بود این اعدام‌ها در بالا بردن روحیه افراد برای نبرد با ایرانیان موثر است. فتح خونین‌شهر پس از 19 ماه خاطراتی بس تکان دهنده در هر 2 جبهه حق و باطل برجای گذاشت. گذشته از خاطرات و رشادت‌های رزمندگان سپاه اسلام، مرور خباثت‌های لشگر کفار عبرتی ابدیست. سرگذشت «احمد زیدان»، فرمانده نیروهای عراقی حاضر در خرمشهر، ماجرایی بس عجیب است. آنچه در ادامه میآید گزیده‌ای از این خاطرات به نقل از نشریه کمان است. *ایرانیان آمدند... این نخستین جمله‌ایست که سرهنگ «احمد زیدان» فرمانده نیروهای عراقی در خرمشهر روی ورقه تلفنگرام خود مینویسد. این تلفنگرام وقتی به دست فرماندهان او میرسد که باران آتش راه را بر نیروهای عراقی بسته است. نیروهایی که 19 ماه پیش روی دیوار خانه‌های خرمشهر نوشته بودند: آماده‌ایم تا بمانیم. این سرهنگ اهل استان رمادی و از طایفه «دلیم» به شمار میرود. او فارغ‌التحصیل دوره آموزشی چهل و نهم از دانشکده افسری بغداد و کارت عضویت در شاخه نظامی حزب بعث را هم در جیب خود دارد. سرهنگ زیدان قبل از فرماندهی نیروهای مستقر در خرمشهر، فرمانده تیپ 113 پیاده نظام بود که جزو تیپ‌های مرزی محسوب میشد. *کینه عمیق به ایرانیان، دلیل انتخاب فرمانده بعضی از نظامیان برجسته عراقی او را افسر لایقی نمیدانند و معتقدند که این سرهنگ دانش نظامی ندارد و انتخاب او به فرماندهی این جبهه حساس و مهم یک اشتباه بزرگ در جنگ عراق با ایران به حساب میآید، اما مطیع بودن و اطاعت بیچون و چرای او از دستورهای صدام و فرماندهان رده‌های بالاتر و هم‌چنین کینه عمیق او از ایرانیان بعضی از نقاط ضعف او را میپوشاند. *قربان، خرمشهر با مردان دلاور ما پایدار است! سرهنگ زیدان در آخرین تماس خود با صدام، درباره تازه‌ترین خبرهای خرمشهر میگوید: قربان! خرمشهر با مردان دلاور ما پایدار است و به صورت دژ محکمی، هر نیروی مهاجمی را خرد میکند. در آخرین شب خرمشهر، این سرهنگ، میدان نبرد را خالی میکند، اما خیلی زود گرفتار میدان مین میشود و لرزش قدم‌هایش یکی از مین‌های خفته را بیدار میکند. هیکل نیمه جان سرهنگ در میدان مین باقی میماند و به خاطر شدت آتش کسی جرات نمیکند به او نزدیک شود. 3 ساعت بعد در یک فرصت کوتاه، سربازان وارد میدان مین میشوند و سرهنگ را که بیهوش و غرق در خون است، درون یک جیپ جابه‌جا میکنند. راننده جیپ که یک سرباز است، بعد از طی مسافتی، جیپ را نگه میدارد و فحش و ناسزا را به جان سرهنگ میکشد و او را مسبب همه بدبختیها و تیره‌روزیهای خود و همقطارانش میداند. *فرمانده کشته شد! سرباز راننده، ‌جیپ و سرهنگ نیمه ‌جان را به حال خود رها میکند و به سویی میگریزد. اما نیروهایی که در آن حوالی بودند جیپ و سرهنگ را مییابند و او را به طرف اروندرود میبرند. سرهنگ شبانه با یک قایق به جزیره ام‌الرصاص برده میشود. آن شب، شایعه کشته شدن سرهنگ احمد زیدان و ماندن جنازه او در میدان مین، ‌میان نیروهای محاصره شده عراق میپیچد و تزلزل آنان را چند برابر میکند. این شایعه به قدری قوی و وقوع آن حتمی به نظر میرسد که فرماندهان رده بالای عراقی نیز به باور آن تن درمیدهند. ترجمه سندی که در ادامه میآید حاکی از همین باور است. به همین دلیل خبر کشته شدن سرهنگ زیدان در صدر اخبار آن روز مطبوعات و اطلاعیه‌های ما درباره آزادی خرمشهر قرار میگیرد. چند روز بعد، صدام فرماندهان خود را برای اعطای نشان شجاعت به کار ریاست جمهوری فرامیخواند با فرماندهانی که با دست خالی از خرمشهر بازگشته‌اند. *کاش در خرمشهر کشته میشدید ولی عقب‌نشینی نمیکردید! احمد زیدان در این ملاقات با عصا حضور پیدا میکند. صدام خطاب به فرماندهانش که حالا سربازی برایشان باقی نمانده است میگوید: ... من از مقاومت شما در خرمشهر راضی نیستم. این مدال‌ها برای تسکین افکار عمومی است. آرزو میکردم در خرمشهر کشته میشدید و عقب‌نشینی نمیکردید. آیا شما واقعاً شایستگی دریافت نشان شجاعت را دارید؟ نه اصلاً ندارید. وجدان من آرام نخواهد شد. مگر اینکه سرهای له شده شما را زیر شنی تانکها ببینم. (در این حال، صدام از فرط عصبانیت لیوانی که جلوی دستش بود چنان روی میز میکوبد که تمام تکه‌های آن در کف سالن پخش میشود) * چرا در خرمشهر سلاح شیمیایی استفاده نکردید صدام با یأس و ناامیدی ادامه میدهد: ... ای وای خرمشهر از دست رفت. چگونه آن را دوباره بگیریم؟ در این هنگام سرتیپ ستاد «ساجت الدلیمی» میگوید: قربان ببخشید... ص
برچسب ها :
*
*