ّ ّ ّ ّ ّ
کلید بغداد در دستان شهید پیچک
تاریخ و زمان ارسال :12 دی 1390
دسته بندی : یادداشت
10
خلاصه یادداشت :

زندیک های عملیات بازی دراز بود. صدام رجز میخواند و میگفت: هر کس بازی دراز را از چنگ من در آورد من کلید «بغداد» را به او خواهم داد. آنچه پیش رو دارید زندگینامه سردار دلاور اسلام، فاتح جنگ‌های کردستان و علمدار نبردهای حماسی جبهه غرب، از بازیدراز تا گیلان غرب؛ شهید غلام علی پیچک است. 12 دی 1390-09:50:02

زندیک های عملیات بازی دراز بود. صدام رجز میخواند و میگفت: هر کس بازی دراز را از چنگ من در آورد من کلید «بغداد» را به او خواهم داد. آنچه پیش رو دارید زندگینامه سردار دلاور اسلام، فاتح جنگ‌های کردستان و علمدار نبردهای حماسی جبهه غرب، از بازیدراز تا گیلان غرب؛ شهید غلام علی پیچک است. *سبز مثل زندگی در همان ایام، غلامعلی به فکر تشکیل زندگی مشترک افتاد و به قولی، هوای خارج شدن از عالم مجردی به سرش افتاد. خانواده‌اش دختری را برای همسری او پیشنهاد کردند. او پس از تحقیقاتی مختصر «بله» را به خانواده گفت. با این تصمیم دریچه‌ای به دنیای سبز زندگی بر روی غلامعلی گشوده شد. او از ابتدای نوجوانی مثل یک چریک مهاجر زندگی کرده بود و حالا اینگونه به نظر میرسید که پای بند زندگی و خوشیهای آن بشود اما ... همسرش از نحوه آشنایی اولیه خود با غلامعلی میگوید: «تقریبا اواخر سال 59 بود که برنامه آشنایی ما برای ازدواج پیش آمد. در اولین جلسه‌ای که با هم صحبت کردیم به من گفت: تو باید خودت را برای یک زندگی پر درد سر آماده کنی که جای مشخصی ندارد. اگر در ایران جنگ تمام شد کشورهای دیگری هست. مطمئن باش تا زمانی که من زنده هستم و در روی زمین جنگ بین حق و باطل وجود دارد، من نمیتوانم در یک جا زندگی کنم. تو باید خودت را برای این زندگی آماده کنی؛ ‌زندگی که خوشی به صورت متداول در آن نیست بلکه لذت‌های دیگری دارد. مدام در آن سختی است. گشت و گذار و مادیات در آن دخالت ندارد.» همسرش از تواضع و پرهیز غلامعلی از خودنمایی میگوید: او همه کار میکرد، ولی همیشه میگفت من هیچ کاری نمیکنم. هیچ کس نمیدانست او فرمانده سپاه است هر کس از او میپرسید کجا هستی؟ طوری جواب نمیداد که حتی بفهمد در غرب کشور میجنگد یا جنوب.» صیغه عقد پیچک توسط حضرت امام خمینی (ره) جاری شد، مادرش از این واقعه شیرین اینگونه یاد میکند: «واقعا عاشق امام بود و علاقه خاصی نسبت به ایشان داشت، وقتی قرار شد مراسم عقدش در محضر امام باشد در پوست خود نمیگنجید، از منزل راه افتادیم طرف جماران، به بیت امام رسیدیم، آنجا پاسدارها گفتند: شما برای سه نفر اجازه گرفتید ولی حال میبینی چهار نفر هستید، یک نفر از شماها نمیتواند در مراسم شرکت کند. خواستند من را نگه دارند که غلام علی ناراحت شد و به آن پاسدارها گفت: من بدون مادرم نمیروم. آن‌ها یک کمی بگو مگو کردند و بعد هم، همگی ما رفتیم داخل. آنجا امام صیغه عقد را جاری کردند و ماها همه محو جمال او بودیم. امام به همه شیرینی داد. از جذبه امام، به همسر غلام علی حالت شوک دست داد، به کمک غلامعلی هر طوری بود خانمش را از پیش امام بیرون آوردیم.» روح بلند و منش بزرگوارانه غلامعلی پیچک باعث جذب بسیاری از نیروهای لایق و کارآمد به سپاه غرب شد که با کمک آنان عملیات‌های بزرگ چون «کُلینه» و «سید صادق» و در دنباله آن عملیات «بازی دراز» را انجام داد که طراحی همه آنها را شخصا بر عهده داشت. در همان زمان برخلاف روش معمول، از طرف شورای عالی دفاع، فرماندهی عملیات مشترک و بزرگ «بازی دراز 2» را بر عهده سپاه گذاشتند. پیچک شخصا در تمامی جلساتی که با ارتش داشتند شرکت میکرد. اظهارنظرهای غلامعلی در جلسات مشترک، همواره از سوی فرماندهان ارتش مورد قبول و تحسین قرار میگرفت و همین امر باعث همکاری بسیار مؤثر ارتش و سپاه در منطقه تحت امر وی شده بود. * بازی دراز به زانو در میآید پیچک در اوایل سال 1360 به فکر انجام عملیاتی گسترده برای آزادسازی بخش وسیعی از ارتفاعات غرب میهن اسلامی از اشغال رژیم بعثی عراق افتاد. او به همراه «علی رضا موحد دانش» چندین ماه به شناسایی خطوط دشمن رفت تا این عملیات را طراحی کند. طرح کلی عملیات بزرگ بازی دراز را آماده کرد و برای انجام آن فرماندهی محورها را به محسن وزوایی، محسن حاجی بابا و علی رضا موحد دانش واگذار کرد. همه چیز برای شروع عملیات آماده شده بود، نیروها با اشتیاق فراوان منتظر بودند تا به دستور فرماندهان به سمت نیروهای دشمن هجوم خود را شروع کنند. در همین اثناء زمزمه‌هایی خائنانه گوش ها را آزار داد. یکی از همرزمان پیچک میگوید: « 24 ساعت قبل از عملیات دوم «بازی دراز» ستاد کرمانشاه با انجام عملیات مخالفت کرد. سرهنگ عطاریان و ابوشریف هر دو خودشان را کشیدند کنار و پیچک این وسط تنها ماند. اول کمی دو دل بود که آیا عملیات بکند یا نه. ولی وقتی اشتیاق بچه‌ها و زحماتی که کشیده بودند را دید، سریع به کرمانشاه زنگ زد و گفت: ماعملیات را انجام میدهیم. حال شما میخواهید ما را تدارک بکنید، میخواهید نکنید. هیچ تأثیری در تصمیم‌گیری ما ندارد. ما نه یک بار بلکه سه بار استخاره کردیم و به
برچسب ها :
*
*