ّ ّ ّ ّ ّ
ناگفته های بیسیم‌چی شهید برونسی/ گفت‌وگوبا3همرزم شهیدبرونسی ازگردان‌های مخابرات
تاریخ و زمان ارسال :17 دی 1390
دسته بندی : یادداشت
10
خلاصه یادداشت :

ناگفته های بیسیم‌چی شهید برونسی/ گفت‌وگوبا3همرزم شهیدبرونسی ازگردان‌های مخابرات «حاجی جان، کجایی، مردحسابی؟ کم پیدایی، دیگر یاد ما نیستی...» حرف های صمیمانه این یاران دیرین با همین عبارات شروع می شود. بعد یکی یکی مثل این که بخواهند قطعات یک جورچین را کنار همدیگر ردیف کنند، صحبتشان گل می کند اما نام یک شهید در کنار ذکر خاطرات مشترک همه تکرار می شود:«شهید عبدالحسین برونسی»...

«حاجی جان، کجایی، مردحسابی؟ کم پیدایی، دیگر یاد ما نیستی...» حرف های صمیمانه این یاران دیرین با همین عبارات شروع می شود. بعد یکی یکی مثل این که بخواهند قطعات یک جورچین را کنار همدیگر ردیف کنند، صحبتشان گل می کند اما نام یک شهید در کنار ذکر خاطرات مشترک همه تکرار می شود:«شهید عبدالحسین برونسی»... «حاجی جان، کجایی، مردحسابی؟ کم پیدایی، دیگر یاد ما نیستی...» حرف های صمیمانه این یاران دیرین با همین عبارات شروع می شود. بعد یکی یکی مثل این که بخواهند قطعات یک جورچین را کنار همدیگر ردیف کنند، صحبتشان گل می کند اما نام یک شهید در کنار ذکر خاطرات مشترک همه تکرار می شود:«شهید عبدالحسین برونسی»، این مردان «میان سال» امروز، در آن روزهای افتخار، جوانان بی نام و نشان و کم سن وسالی بودند که به عشق امامشان بسیجی شدند و لباس رزم پوشیدند و امروزه افتخارشان، یادآوری خاطرات تلخ و شیرین مشترک این دوران و به ویژه یادآوری رشادت، شجاعت وسادگی و تواضع همرزم شهیدشان، شهید برونسی است. هر 3 نفر جزو بچه های فعال مخابرات و بی سیم چیان پرتلاش دوران دفاع مقدس بودند و آنچه در پیش روی شماست خاطرات ایشان است از شهید برونسی که یادش برای همیشه در اذهان جهانیان زنده خواهد ماند . معرفی اجمالی همرزمان شهید... * «حسین جهان پور» متولد 1339 در مشهد است. او سال 59 در حالی که جوانی 20 ساله بوده عازم جبهه های نبرد علیه بعثیان عراقی شده است. جهان پور می گوید: در لشکر محمدرسول ا...به فرماندهی شهید غلامعلی پیچک، تیپ 21 امام رضا(ع) گردان یاسین به فرماندهی شهید قاسم حیدری نژاد و عملیات منطقه سومار(والفجر 3) به تناوب در جبهه ها حضور یافتم و این افتخار را داشتم که در تیپ 18 جواد الائمه و گردان«عبدا...» به فرماندهی شهید برونسی حضور داشته باشم. جهان پور هم اینک بازنشسته شرکت صنایع بسته بندی مشهد می باشد. * سعید نمازی متولد 1340 تهران و ساکن مشهد، سال 61 به جبهه های جنگ اعزام شد و در گردان یاسین تیپ 21 امام رضا(ع) به عنوان بی سیم چی فعالیت کرده است. قبل از عملیات بدر در سومار با شهید برونسی آشنا شد و بعد از عملیات نیز در تیپ امام جواد(ع) گردان«ولی ا...» بود. وی الان عضو هیئت علمی گروه معارف اسلامی دانشگاه علوم پزشکی مشهد می باشد. * حمید شادی فر- متولد 1343 مشهد، در سال 61 در اولین اعزام به منطقه غرب (سومار) اعزام شد. در سال 62 در تیپ امام صادق(ع) شرکت داشت و در سومین اعزام به منطقه میمک در واحد مخابرات مشغول شد. در عملیات بدر همدوش با شهید برونسی حضور داشت و در همان عملیات هم مجروح شد و اکنون به عکاسی و فروش لوازم عکاسی اشتغال دارد. شهید برونسی، فرمانده ای نزدیک تر از یک دوست صمیمی شادی فر: سال 61 بود دورادور نام شهید برونسی را به عنوان یکی از فرماندهان می شنیدم، تا این که در گردان «عبدا...» وابسته به تیپ18 جواد الائمه(ع) با ایشان از نزدیک آشنا شدم. شخصیت شهید برونسی بسیار صمیمی و دوست داشتنی بود، به شکلی که اصلا نمی شد تشخیص داد که این فرد متواضع و صمیمی، فرماندهی برخی از مهم ترین محورهای عملیاتی را در دست دارد. با تمام بچه های زیرمجموعه اش رفیق و صمیمی بود و با همان صمیمیت و سادگی بر سر سفره با بچه ها رفیق می شد. ایشان لب خاکریز در عملیات بدر به قدری بی پروا شلیک می کرد که برخی از بچه ها حاجی برونسی را به زور عقب می کشیدند تا خدای نکرده برایش اتفاقی نیفتد. به یاد دارم نسبت به وضعیت سلامت بچه ها بسیار حساس بود و در اوج نبرد با دشمنان بعثی دل نگران تک تک زیردستانش بود. در یک صحنه یاد دارم جوانی را که خون از سروصورتش سرازیر بود بدون توجه به وضعیت خودش به سرعت به سراغ شهید برونسی آمد و به ایشان گفت: «حاجی، خیالت راحت باشد تا آخرش هستیم و مقاومت می کنیم» خط شکن مثل برونسی جهان پور:از جمله خاطرات مهم من بی باکی و شجاعت فوق العاده شهید برونسی بود، همیشه خط شکن بود و در خط اول نبرد حاضر، و همین موضوع باعث می شد که بقیه نیروها هم از این رشادت و شجاعت الگو بگیرند. لب خاکریز در عملیات بدر به قدری بی پروا شلیک می کرد که برخی از بچه ها حاجی برونسی را به زور عقب می کشیدند تا خدای نکرده برایش اتفاقی نیفتد. به یاد دارم نسبت به وضعیت سلامت بچه ها بسیار حساس بود و در اوج نبرد با دشمنان بعثی دل نگران تک تک زیردستانش بود. در یک صحنه یاد دارم جوانی را که خون از سروصورتش سرازیر بود بدون توجه به وضعیت خودش به سرعت به سراغ شهید برونسی آمد و به ایشان گفت: «حاجی، خیالت راحت باشد تا آخرش هستیم و مقاومت می کنیم». بمب روحیه شادی فر: اگر بگویم ایشان بمب روحیه بود، گزاف نگفته ام. شهید برونسی در سنگر با روحیه ای عجیب و در مواقعی که نبرد در
برچسب ها :
*
*