ّ ّ ّ ّ ّ
شهدا رژه می‌رفتند و دوباره شهید می‌شدند
تاریخ و زمان ارسال :29 آبان 1391
دسته بندی : یادداشت
11
خلاصه یادداشت :

شهدا در ذهنم رژه میرفتند، گویی آنها در خط میجنگیدند و دوباره شهید میشدند آتش شدید و شدیدتر میشد، درگیری در اوج خود بود. «عملیات محرم» در تاریخ 10/8/1361 ساعت 22:08 در جنوب غربی کشور، محور شمال فکه با رمز «یازینب» آغازشد. در این عملیات که در سه مرحله اجراشد، 3400 تن از نفرات دشمن اسیر و بیش از 7000 نفر کشته و زخمی شدند. 29 آبان 1391-09:03:11

شهدا در ذهنم رژه میرفتند، گویی آنها در خط میجنگیدند و دوباره شهید میشدند آتش شدید و شدیدتر میشد، درگیری در اوج خود بود. «عملیات محرم» در تاریخ 10/8/1361 ساعت 22:08 در جنوب غربی کشور، محور شمال فکه با رمز «یازینب» آغازشد. در این عملیات که در سه مرحله اجراشد، 3400 تن از نفرات دشمن اسیر و بیش از 7000 نفر کشته و زخمی شدند. بیش از 1300 تانک به غنیمت گرفته شد و 9 فروند هواپیمای دشمن سرنگون گردید. هدف عملیات آزادسازی بخش هایی ازسرزمین مقدس اسلامی و تسلط برجاده تدارکاتی بغداد – بصره بود. آنچه می خوانید یادداشت‌های روزانه یکی از رزمندگان است که خود در این عملیات حضور داشته و میگوید: 29/8/61 منطقه شرهانی اوضاع چندان آرام نیست، منطقه در زیر آتش دشمن است. امروز ششمین روز حضور در منطقه است، بچه‌ها قوایشان رو به تحلیل رفته به تعداد بیشتری شهید و زخمی شده‌اند. در سنگرها نیز بچه‌ها تیر میخورند نمیدانم چه تیری است که به درازای یک خودکار و دارای پروانه است، گویی کنترل میشود و در داخل سنگرها به نیرو اصابت میکند. عراق همچنان در حال تردد و تخلیه نیروست، معلوم نیست چه میخواهد بکند؟ یک شب تعدادی نیرو به این طرف میکشد و شب دیگر به آن طرف ولی ما به بچه‌ها سفارش کرده‌ایم هوشیاری خود را از دست ندهند. نماز خواندن ما هم حکایتی دارد، در سنگرهای کوتاه باید نشسته نماز خواندن و در داخل سنگر بچه‌ها تیمم میکنند و نماز میخوانند، چندین روز است که پوتین را از پا در نیاورده‌ایم و استراحت دلچسبی نکرده‌ایم. باید منتظر باشیم تا بینیم اوضاع چطور میشود؟ بیشتر شبها دستور میدهم نیروها آماده بخوابند یعنی با تجهیزات کامل و با پوتین تا اگر خبری شد وقت هدر نرود. فرماندهان گروهانها نیروهای با تجربه‌ای هستند. یکی از آنها «جان علی بلوطی» مرد کاملی است که از بسیج مبارکه اعزام شده، بسیار شجاع و دلیر است و مرتب با نیروها خوش و بش میکند. یکی دیگر از آنها برادر سرپرست است، جوان آرام و متین که هر حرفی را گوش میدهد. اغلب شبها را پاسداری میدهد و مرتب در رفت و آمد است. گروهان سوم برادر احسن‌زاده، از بچه‌های کاشان است این گروهان دارای موقعیت بهتری بوده و در بستر رودخانه پدافند کرده و با نیروهای لشکر امام حسین (ع) تماس نزدیک دارد. 30/8/61 برادر کریم نصر فرمانده تیپ ارتباط بیسمی خوبی با ما دارد و مرتب به خط سر میزند و از اوضاع و احوال جویا میشود، دوست دارد به سرعت کمبودها و مشکلات گردان حل شود ولی در این شرایط امکان‌پذیر نیست. مسئولین گردان‌ها و واحد‌های تیپ نیزگاه گاهی سری میزنند و احوالی میپرسند، عملیات و اطلاعات حضور خوبی دارند. مشکلات گردان بخصوص کمبود نیرو و احتمال حمله دشمن و خطراتی که در پیش روست را به فرمانده تیپ گوشزد کردم، او هم قول داد در اولین فرصت سری به قرارگاه بزند و مسئولین را در جریان امر قرار دهد. آتش دشمن روز به روز زیادتر میشود گویی سهمیه هر روز را به سرعت میدهند و اضافه آن را یکباره خالی میکنند، بچه‌ها میگویند که برای قبضه‌های عراقی چند کارگر گرفته شده و به آناه دستور داده شده که قبضه‌ها را پر کنند!!... صبح از تمام گردان بازدید کردم و به هر سنگری سر زدم و با آنان چای نوشیدم، فرماندهان گروهانها را هم به سرکشی نیروها سفارش کردم این کار از صبح که شروع شد تا نزدیکیهای غروب ادامه داشت. در طول راه نیز مرتب درازکش میشدیم از شر خمپاره 60 و باز شب می رسد و ما به انتظار صبح. 1/9/61 بالاخره انتظار سر آمد، از دیشب عراقیها سکوت سنگینی کرده‌اند نه ارتباط بیسیمی نه شلیکی، حتی یک تیر هم زده نشد، ما متعجب و نگران، جریان را به فرماندهان گزارش کردیم و بچه‌ها را آماده‌باش 100 درصد دادیم و فرماندهان دسته و گروهان‌ها را کاملا توجیه نمودیم. بچه‌ها در سنگرها آماده بودند. پست‌دهی نگهبانی را افزایش داده و تعداد نفرات آنها را زیاد کردیم. به نیروها دستور دادیم مهمات آماده کنند و کلاشها را تمیز و آماده نگه دارند. از حمله دشمن نگران بودیم ولی صددرصد مطمئن نبودیم. آن سکوت و آن سکون جای تعجب بسیاری داشت. تا نزدیکیهای صبح خبری نبود، نه منوری، نه تیری، نه انفجاری، سکوت بود و سکوت. حدود ساعت 5 صبح آتش‌بازی شروع شد. آتش تهیه سنگین و بیسابقه، انواع قبضه‌های خمپاره، توپ و کاتیوشا و کالیبر‌های مختلف، قبل از آن، دشمن با ظرافت، نیروهای خود را تا نزدیکترین نقطه خط ما جای داده بود. چهار تیربارچی کارآزموده و مجرب را نیز در چهار نقطه مستقر کرده بود یکی در ابتدای خط یکی در انتها و دو تا نیز روبرو، حیله
برچسب ها :
*
*