ّ ّ ّ ّ ّ
تا مچ پا در خون بودیم
تاریخ و زمان ارسال :26 شهریور 1393
دسته بندی : یادداشت
7
خلاصه یادداشت :

مهمترین شایستگی و ویژگی (زن) اعجاب بر انگیز و اعجاز گونه او در شکوفا کردن استعداد های نهفته بشری است و تاثیرات اجتماعی حضور (زن) نیز ناشی از وجود این خصیصه است. 26 شهریور 1393-07:30:07

خبرگزاری پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس: نوشتن از آنان، از حماسه ها و از عزم و عشق و همت و صبرشان، آسان نبود. در روزگار تهی دستیِ عقل در مقابل عشق و قد کشیدن بی قوارة بی خردانی که خود را الگوی حیات معاصر می دانند، و بیشتر اهل شعارند تا شعور و عمل قلم زدن برای به تصویر کشیدن چهرة زن امروز ایرانی کاری بس دشوار می نمود. در فرازهای بلند تاریخ هر ملتی، چهره هایی ظهورمی کنند که تاریخ سازند، تمدنها را بنیان می نهند و تحولی عظیم در حیات ملتها پدید می آورند. این چهره ها بنا به گواهی تاریخ اغلب از میان مردانند، اما در دین اسلام به ویژه مرام شیعی ملت ما، زنان جایگاه خاصی در این مقوله دارند و بی گمان این خصیصه منحصر بفرد فرهنگ ماست. مهمترین شایستگی و ویژگی (زن) اعجاب بر انگیز و اعجاز گونه او در شکوفا کردن استعداد های نهفته بشری است و تاثیرات اجتماعی حضور (زن) نیز ناشی از وجود این خصیصه است. لذا بزرگترین خیانتها در حق او، محروم شدن از طبیعی ترین حقوق خویش و آن ( حق زن بودن) و (هنر چگونه زن بودن) است. و هنرمندان این سرزمین زنان سلحشور هستند که از روزگار ریشه گرفتن انقلاب بزرگ این ملت تا پیروزی آن، در سالهای دفاع مقدس و روزهای سبز سازندگی، هنرمندانه به میدان آمدند. بی تردید یکی از زمینه های مناسب برای شناخت زنان سلحشور ایران، عرص? 8 سال دفاع مقدس بوده است، زنانی که پیش از انقلاب حماسه سازی را آغاز کرده تا آنانکه پس از دفاع مقدس، خستگی ناپذیر همچنان در صحنه سازندگی حضور دارند. در این نوشتار برآنیم تا گوشه ای از این حماسه های بزرگ که در دوران دفاع مقدس شکل گرفته است را به تصویر بکشیم. مطلب زیر گفتگو با فاطمه کاویان جانباز شیمیایی دوران دفاع مقدس بر گرفته از کتاب از حماسه برترید است تا تکه ای از هنر چگونه زن بودن را شرح دهیم: « راهروهای طولانی و پیچ در پیچ بیمارستان رسول اکرم (ص) را برای ملاقاتش پشت سر می گذارم. پس از دو سه هفته جستجو، عاقبت او را اینجا یافتم. گفتند، عوارض مسمومیت شیمیایی اش عود کرده، تحت جراحی است و... نشانی اتاقش را زا مسوولان بخش می گیرم. هر چه به او نزدیکتر می شوم قدمهایم سنگین تر می شود، پاها یاریم نمی کند. با او در چه شرایطی روبرو خواهم شد؟ می دانم زنی است که 10 سال از زندگیش را یکسره در میدان نبرد بوده است. از بحران کردستان در سال 58 تا چندی بعد از عملیات مرصاد، شاید کمتر کسی حتی در میان فرماندهان، این زمان طولانی را یکسره در مناطق جنگی بوده باشد. و اکنون با جراحتهای عمیق از جَورِ صدامیان زنی جانباز است. شهید زنده 8 سال دفاع مقدس. در چارچوب در، سلام می کنم.» - خانم فاطمه کاویان؟ - رو به پنجره دارد. با صدای من آهسته بر می گردد. لبخند گرمی و پاسخ سلامی. ردیف طولانی از بخیه روی گردنش نقش بسته است. - بعد از مسمومیت شیمیایی ریه ام بیشتر از 30% اکسیژن جذب نمی کند. اخیراً که چند بار تا مرز خفگی رفتم، پزشکان تصمیم گرفتند نیمی از غد? تیروئیدم را بردارند تا شاید با کاهش فشار روی حنجره کمتر دچار حمله شوم. - اینهمه سال در جبهه؟ - نذر کرده بودم - چطور؟ - با شروع درگیری های کردستان وقتی حضرت امام برای رهایی کردستان از دست گروهکها پیام دادند، به عنوان داوطلب عازم منطقه شدم، شرایط بسیار وخیمی بود. مردم فرار کرده بودند و گروهکها با انواع سلاح بدنبال منافع خود دست به هر جنایتی می زدند، جاده ها ناامن بود. در شهرها نه مغازه ای باز بود و نه اداره و مدرسه ای. همراه دیگر داوطلبین که از ادارات دولتی اعزام شده بودند، در پادگان سنندج مستقر شدیم و تلاش اولیه مان برای بازگشت امینت به شهر بود. روزها علیرغم خطرات موجود در شهر راه می افتادیم و کمکهای جنسی و نقدی به مردم محروم و آوارگان رسانده و تلاش می کردیم با حضور خود نشان دهیم که می توان در شهر ماند و از آن دفاع کرد. شبها نیز اسلحه به دوش به نوبت کشیک می دادیم و از مراکزی که هنوز به دست گروهکها نیفتاده بود، حفاظت می کردیم. اما در مقابل از دو سو مورد تهاجم بودیم.چه از ناحیه گروهکها و چه از ناحیه بسیاری از مردم که ناآگاهانه و در اثر تبلیغات دشمن ما را عامل محرومیت و آوارگی خود می دانستند و البته بعدها با شروع جنگ تحمیلی حملات عراق نیز اضافه شد. شهادت مردم غیر نظامی، شکنجه و کشتار وحشیانه برادران پاسدار و تشیع جنازه غریبانه و مظلومانه آنها در شهر های خلوت و... حدود یکسال از اعزامم گذشته بود که شبی اندوهگین و خسته و سردرگم با یکی از پاسداران امام برخورد کردم که عازم تهران و جماران بود. یکباره احساس کردم تنها دیدار امام توان از دست رفته ام را باز می گرداند. باید ایشان را زیارت می کردم، مثل نفس کشیدن برای ادامه حیات به این دیدار نیاز داشتم.
برچسب ها :
*
*