ّ ّ ّ ّ ّ
شهیدی دائم الوضو که از شهادت خود آگاه بود
تاریخ و زمان ارسال :29 شهریور 1393
دسته بندی : یادداشت
4
خلاصه یادداشت :

دائم الوضو بود، نمازش را در پنج وقت می خواند و به قرائت قرآن علاقه زیادی داشت، زمانی که خبر شهادتش را دادند برخی از همرزمانش گفتند وی پیش از این از شهادتش خبر داده بود. 29 شهریور 1393-12:38:43

خبرگزاری پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس: شهید انوشیروان رضایی فاضل فرمانده گردان قدر تیپ 21 امام رضا (ع) سپاه پاسداران، 18 آبان سال 1342 در خانواده ای متدین در روستای بیک واقع در بخش سرحد شیروان چشم به جهان گشود. دومین فرزند خانواده بود که در 11 سالگی سایه مهر پدر از سرش رفته بود، و بار سنگین معیشت خانواده بر دوش او و برادرش افتاده بود. رجب برادرش می گوید: ابتدا در کسوت جهادگر وارد دفاع مقدس شد و بعد به عنوان بسیجی و بعد به عضویت سپاه درآمد، با پایان تحصیلات متوسطه در دانشگاه شهید منتظری مشهد پذیرفته شد اما او حضور در دانشگاه جبهه برای دفاع از وطن و ارزش ها را ترجیح داد. وی می افزاید: انوشیروان در سال 62 ازدواج کرد اما شب بعد از عروسی راهی راهی منطقه شد و گویا هیچ قید و بند زمینی نمی توانست او را از حضور در جبهه و دفاع از اسلام و انقلاب، اطاعت از امام و ادامه راه شهیدان بازدارد. برادر شهید که دو سال از شهید بزرگتر است، اظهار می کند: برادرم 14 مرتبه به جبهه اعزام شد و 35 ماه در جبهه به سر برد و در عملیات های مختلفی چون والفجر مقدماتی، بدر، خیبر، میمک و کربلای 5 شرکت داشت و چندین بار شیمیایی و مجروح شد. وی می افزاید: در جبهه من و شهید همرزم بودیم، در آخرین ایام قبل از شهادتش روزی همزمان با نماز ظهر و ناهار به چادرش سر زدم که در چادر نبود و دوستانش گفتند که مدتی است در پادگان حمیدیه ، محل آسایشگاه نیروها، با درختی انس گرفته و می توان در آنجا سراغش را گرفت. وقتی به آن محل رفتم دیدم مشغول خواندن قرآن و نوشتن مطلبی است که متوجه حضور من نشد، نامه نوشته شده را لای قرآن گذاشت و مشغول خوردن غذا شد. پس از آن از سر کنجکاوی قرآن را باز کردم و دیدم آنچه می نوشته، وصیتنامه بوده است، با تعجب از او پرسیدم چرا این وصیت را نوشتی؟ شهید گفت: دو روز بیشتر به عملیات نمانده و لازم بود که این کار را بکنم. برادر شهید به قدرت شهید در سخنوری و نفوذ کلام وی اشاره کرده و می گوید: سخن او بخصوص بر روی جوانان بسیار اثرگذار بود و مدتی که مسوول بسیج دانش آموزی شیروان بود جوانان زیادی را جذب حضور در جبهه های دفاع مقدس می کرد. رجب رضایی فاضل می افزاید: صداقت و سادگی انوشیروان جوانان زیادی را جذب کرده بود و آنقدر جوانان مجذوب سخنانش می شدند که با صحبت های او دوست داشتند وارد جبهه شوند که بیشترین اعرام جوانان شیروان به جبهه در زمان ایشان بود. وی به سخنرانی شهید در مسجد روستای نامانلو شیروان در جمع مردم و جوانان اشاره کرده و بیان می کند: بعد از سخنرانی وی 70 نفر به عنوان سپاهیان محمد رسول الله ثبت نام و برای اعزام به جبهه اعلام آمادگی کردند. وی با بیان اینکه بسیاری از دوستان و آشنایان، شهید انوشیروان را به نام های رضا و فاضل می شناختند افزود: شهید به حضرت ثامن الحجج (ع) علاقه فراوانی داشت و از این رو نام رضا را برای خود انتخاب کرده بود و دوست داشت به این نام خوانده شود. برادر و همرزم شهید با اشاره به جسارت و سر نترس داشتن وی می گوید: قبل از انقلاب که کسی جرات نفس کشیدن نداشت او هنوز نوجوانی بیش نبود برای جوانان و مردم روستا علیه شاه و حکومت طاغوت سخن می گفت و بشارت پیروزی انقلاب را می داد. رجب خاطره ای از دوران حضور شهید در جبهه ها و ایثارگری او بیان کرده و می گوید: پوتین یکی از همرزمانش پاره شده بود که برای تعویض آن مراجعه کرد اما مسوول بخش گفته بود که پوتین ها در حد تعویض نیست، انوشیروان با مشاهده این صحنه به همرزمش گفته بود نگران نباش من میروم و برایت پوتین می گیرم و گرفته بود. روز بعد آن جوان متوجه پوتین های پاره خود در پای شهید شده و دریافته بود که انوشیروان پوتین های سالم خود را به او داده و خود پوتین های پاره او را به پا کرده است. انوشیروان رضایی فاضل پس از 35 ماه حضور در عرصه های پاسداری از میهن اسلامی سرانجام در 22 بهمن ماه 1365 در حالی که بیش از 23 سال از بهار عمرش نگذشته بود، در عملیات کربلای 5 در منطقه عملیاتی شلمچه به شهادت رسید و اصابت گلوله ای به سینه اش، درهای آسمان را به رویش گشوده و او را به بزرگترین آرزویش رساند. از این شهید بزرگوار یک فرزند دختر به یادگار مانده است. شهرستان شیروان که 157 هزار نفر جمعیت دارد تاکنون 636 شهید تقدیم نظام اسلامی کرده است.
برچسب ها :
*
*