ّ ّ ّ ّ ّ
روز بزرگ ؛ روایت عملیات کربلای 4 از زبان وفیق السامرایی
تاریخ و زمان ارسال :10 دی 1393
دسته بندی : یادداشت
6
خلاصه یادداشت :

سرلشکر وفق السامرایی از اهالی سامرای عراق است. وی در جنگ تحمیلی از درجات پایین در دستگاه اطلاعات نظامی ارتش عراق (بخش ایران) فعالیت خود را شروع و به‌تدریج مراحل ترقی را طی کرد و خود را تا درجه سرلشکری رساند. 10 دی 1393-13:25:26

خبرگزاری پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس: سرلشکر وفق السامرایی از اهالی سامرای عراق است. وی در جنگ تحمیلی از درجات پایین در دستگاه اطلاعات نظامی ارتش عراق (بخش ایران) فعالیت خود را شروع و به‌تدریج مراحل ترقی را طی کرد و خود را تا درجه سرلشکری رساند. روندی که به اعتراف تلویحی وی لازمه ویژگی برجسته روانی – شخصیتی اوست. اینکه یک نظامی عراقی برای اولین بار به طرح مسائلی از درون رژیم عراق و آنچه در طول جنگ تحمیلی در جبهه دشمن گذشته میپردازد خواندنی و جالب‌توجه است. السامرایی در کتاب ویرانی دروازه شرقی ، که از منابع مهم در خصوص جنگ عراق علیه ایران است، از عملیات کربلای 4 که در تاریخ 3/ 10/ 1365 اجرا شد با عنوان روز بزرگ یاد کرده و پیش‌بینی عراق در خصوص حمل? ایران را مورد تصریح قرار می دهد: «ظرف نیم? دوم سال 1986 تلاش‌های اطلاعاتی خود را بسیار شدید و فراگیر و متمرکز کردم. نه برای اینکه ثابت کنم آنچه در فاو حاصل آمد، نتیج? منفی دور نمودن من از اطلاعات که خدمت صادقانه در آن یک وظیفه و امانت است و نه یک امتیاز، بود و اگر نتوانم ثابت کنم به گذشته پرافتخار اطلاعاتی من لطمه خواهد خورد، بلکه از هم? این‌ها مهم‌تر، ادای وظایف ملّی برای دفاع از کشور است؛ قطع‌نظر از شرایط و مسائل به وجود آورنده جنگ و تداوم آن، که تأثیری در تصمیمات مربوط به آن نداشتم. ما در اعمال مراقبت و کنترل کلیة مناطق عملیاتی جبهه، شدت عمل به خرج دادیم و جبه? شرق بصره و منطقة میانی خانقین را بیش از مناطق دیگر، مورد کنترل قرار دادیم. بسیاری از پروازهای عکس‌برداری گشتی- شناسایی را تکرار کردیم و همه نیروهای انسانی و فنی را به کار گرفتیم. هر روز که میگذشت ما به این نتیجه نزدیکتر میشدیم که نیروهای ایرانی قصد انجام عملیات تهاجمی گسترده‌ای در سه محور دور از یکدیگر را دارند. محور اول در منطق? میانی و جنوب خانقین بود؛ قرار بود نیروهای منظم ارتش (منظور عملیات کربلای 6 است که قرار بود هم‌زمان با عملیات کربلای 4 از سوی سپاه، توسط نیروهای ارتش صورت گیرد. ولی به دلیل ناکامی عملیات کربلای 4 عملیات ارتش پس از عملیات کربلای 5 انجام شد.)، مواضع لشکر 16 پیاده ما به فرماندهی عبد مطلق الجبوری (وی به درجة سرلشکری رسید و در سال 1992 به پانزده سال زندان محکوم شد، ولی در سال 1995 آزاد گردید.) را هدف حمل? خود قرار دهند. هدف از اجرای این عملیات، اشغال چند منطقة مهم و مشغول و زمین‌گیر کردن نیروهای ما بود. محور دوم، محور واقعی و اصلی حمله بود و قرار بود نیروهای سپاه پاسداران حمله کنند تا با پیشروی و عبور از اروندرود، برای اشغال جزیره ام‌الرصاص و تهدید بصره از جنوب زمینه‌سازی کنند. محور سوم حمله در منطق? شلمچه و کمی به طرف شمال واقع بود. ما روز آغاز حمل? احتمالی را شامگاه 24-25/ 12/ 1986 پیش‌بینی کردیم. با غروب خورشید، از مرکز اصلی فرماندهی در قصرالسلام با مدیر شبک? اطلاعات منطق? شرقی تماس فوری و مستقیم برقرار کردم. از او خواستم نیروهای گشتی- شناسایی را در منطق? مورد تهدید، به داخل ایران گسیل دارد و خود شخصاً کار دریافت اطلاعات مربوط به هرگونه تحرک نیروهای ایرانی را از طریق بیسیم دنبال نماید و فوراً مرا از هر تحوّلی مطلع سازد. ساعت 8 شب، تیم‌های شناسایی خط مقدّم ما تحرکات غیرطبیعی ایرانیها را مشاهده کردند. با منشی رئیس‌جمهور حامد یوسف حمادی تماس گرفتم و به او اطلاع دادم که حمل? ایرانیها بسیار نزدیک شده است. هنوز چند دقیقه نگذشته بود که تلفن به صدا درآمد. تلفن را برداشتم. کسی میگفت: «جناب سرهنگ وفیق؟» گفتم: «بله.» گفت: «چند لحظه گوشی...» و به دنبال آن صدای صدام به گوشم رسید. او بعد از سلام، وضعیت را جویا شد. گفتم: «تا چند دقیق? دیگر حمله در منطق? میانی آغاز میشود و به دنبال آن حمل? منطق? جنوبی آغاز خواهد شد.» بیش از نیم ساعت در شرایط بسیار سخت انتظار آغاز حمله باقی ماندم. برای اینکه خود را مشغول کنم و از اضطرابم بکاهم، با دفتر شعبه اطلاعاتیام در منطق? کاظمین بغداد تماس گرفتم و از آن‌ها خواستم تا آرایشگاه را آماده نمایند. زیرا احساس میکردم که انداز? موهای سرم از حد طبیعی بلندتر شده است. مرکز فرماندهی را در آن شرایط بغرنج رها کردم. یکی از افسران با درج? سرهنگی، در حالی که کاملاً شگفت‌زده شده بود، نزد من آمد و گفت: «قربان! آیا ما در پیش‌بینی زمان حمله دچار اشتباه شده‌ایم؟! چرا الآن آرایشگر را میخواهید؟» به او گفتم: «نه ما اشتباه نکرده‌ایم، ولی من نمیتوانم تأخیر را تحمّل کنم و به آرایشگاه آمده‌ام تا وقت را سپری کنم.» آرایشگر در نیمه‌های کار اصلاحِ من بود که زنگ تلفن به صدا درآمد، به من اطلاع دادند که حمل?
برچسب ها :
*
*