ّ ّ ّ ّ ّ
شهید احمد آجرلو/ فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کرج
تاریخ و زمان ارسال :24 اردیبهشت 1388
دسته بندی : یادداشت
6
خلاصه یادداشت :

س از پیروزی انقلاب اسلامی، در کمیته انقلاب اسلامی فعالیت نمود و به دنبال تحرکات ضد انقلاب در کردستان به این استان اعزام شد و تا شروع جنگ تحمیلی در کردستان جنگید. پس از شروع جنگ تحمیلی، احمد به عضویت سپاه پاسداران در آمد. به هنگام گذرانیدن دوره آموزش در پادگان، کارآیی و شایستگی خود را نشان داد و به عنوان فرمانده گردان در پادگان معرفی شد. سپس به علت نیاز بیشتر به ایشان او را به شهرستان «مشکین شهر و مراغه» اعزام کردند.

سال 1337 در ماه مبارک رمضان، در خانواده‌ای متدین و مذهبی در حوالی شهرستان کرج، پا به عرصه جهان گذاشت. او با موافقت دوران تحصیل را گذراند.از خدمت سربازی به نظام ستم شاهی اکراه داشت برای این کار عمداً در سال آخر دبیرستان مردود شد. در دوره نوجوانی در مجالس دینی و محافل قرآنی شرکت مینمود. در این محافل با الفبای سیاست آشنا و جذب کتابهای سیاسی و مذهبی شد و به مطالعه کتابهای شهید مطهری پرداخت. در فعالیتهای انقلابی مانند راه‌اندازی تشکلهای مختلف در محل، حضور در تظاهرات و راهپیماییها و پخش اعلامیه‌های امام شرکت داشت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در کمیته انقلاب اسلامی فعالیت نمود و به دنبال تحرکات ضد انقلاب در کردستان به این استان اعزام شد و تا شروع جنگ تحمیلی در کردستان جنگید. پس از شروع جنگ تحمیلی، احمد به عضویت سپاه پاسداران در آمد. به هنگام گذرانیدن دوره آموزش در پادگان، کارآیی و شایستگی خود را نشان داد و به عنوان فرمانده گردان در پادگان معرفی شد. سپس به علت نیاز بیشتر به ایشان او را به شهرستان «مشکین شهر و مراغه» اعزام کردند. آجرلو پس از قبول فرماندهی منطقه سپاه آذربایجان شرقی در مراغه با دختری پارسا و پاکدامن ازدواج کرد و خطبه عقد ایشان را حضرت امام خمینی (ره) جاری نمود. وی در بهمن ماه 1363 به عنوان فرمانده سپاه پاسداران ناحیه کرج برگزیده شد و تا لحظه شهادت در این مسؤولیت انجام وظیفه کرد. در این مدت برای انجام مأموریت دو بار به لبنان اعزام شد. مهمترین محور فعالیتش در کرج، به اعزام نیرو به مناطق کردستان و غرب کشور و نیز پشتیبانی لشکر 10 سیدالشهدا (ع) اختصاص داشت و برای آن لشکر پادگانی را در دو کوهه احداث کرد. با شروع جنگ، خود را به جبهه رساند و در چند عملیات شرکت کرد. به خاطر حضور در جبهه از مسؤولیت فرماندهی سپاه کرج استعفا داد ولی پذیرفته نشد. او پس از شهادت جانشین لشکر 10 سیدالشهداء (ع) به مدت یکماه مسؤولیت جانشینی لشکر را بر عهده داشت. به علت خلاء وجود او در سپاه ناحیه کرج، جانشینی لشکر را به دیگری سپرد و با کوله‌باری از درد دوری از جبهه و بار سنگین مسؤولیت و امانت باقی ماند. در طول خدمات درخشان خود در سپاه ناحیه کرج، از فعالیتهای فرهنگی نیز غفلک نکرد. او دو ماه پیش از شهادت، در راه‌اندازی مدرسه شاهد کرج همکاری داشت. پیش از شهادت، در پست‌های جانشین پایگاه مشکین شهر، فرمانده پایگاه عجب شیر، جانشین و فرمانده ناحیه مراغه و تبریز منصوب شده بود. او به شجاعت، صلابت و استواری در اعتلای کلمه حق شهره بود. احمد آجرلو اهل تقوا، تقید و تعهد مکتبی بود و هرگز حاضر نبود از ارزشهای مکتبی خود عدول کند. اهل نماز جماعت بود. او در عبودیت، جزو «السابقون» بود. متواضع، فروتن، گشاده‌رو و با صفا بود، به نظم و انضباط اهمیت میداد و در ایجاد نظم سختگیر بود. از ریا و خودنمایی بشدت پرهیز مینمود و نسبت به پدر و مادر با تکریم و تواضع رفتار میکرد. همچنین با همسرش نیز با مهر و محبت رفتار میکرد. سرانجام در تاریخ 25 دی 66 در منطقه ماووت در عملیات بیت المقدس به شهادت رسید. شهید حاج احمد آجرلو از خود دو فرزند به یادگار گذاشته است. خاطرات پدر شهید: من خودم تعبیرم این است که احمد و برادرش داود از الطاف و امانات خداوند بودند که برای چند صبحانی مهمان سفره ما گشتند و خیلی زود راه رجوع به اصل خود را پیش گرفتند. من از کودکی وقتی ایشان را میدیدم از تواضع، سادگی و تلاش او احساس لذت میکردم. من آن موقع دامداری داشتم. احمد مدرسه میرفت و پس از بازگشت از مدرسه پیش من میآمد و در کارها به من کمک میکرد. میگفت: « نمیخواهم کاری نکرده، نانی بخورم.» او میگفت: « من هیچ علاقه‌ای به خدمت نظام شاهنشاهی ندارم.» به اتفاق برادرش داود در یک مغازه کار میکردند تا سال 57، که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. اوایل سال 59 بود که آمد پیش من و با حالت خاصی گفت: «حاج آقا این کار و مغازه را هرچی میخواهی بکن. میخواهی بفروش، میخواهی نگه‌دار، من دیگر نمیتوانم اینجا بمانم و باید به جبهه بروم.» من هم بدون هیچ معطلی گفتم من شما سه نفر را در راه خدا آزا کردم. بروید به هرچه هم که رسیدید ما را از شفاعت خودتان محروم نکنید. اول وارد کمیته انقلاب اسلامی شد. بعد به سپاه رفت. مدت 3 سال در سپاه مشکین شهر و تبریز بود. بعد مسؤول سپاه حومه کرج شد؛ و سرانجام بعد از 8 سال به شهادت رسید. در منطقه ماووت، ترکش گلوله توپ به ایشان اصابت کرد. به طوری که یک طرف سرحاج احمد متلاشی، یک دست ایشان قطع و از یک پا هم زخمی شده بود. من خیلی وقت پیش از آن، چنین سرنوشتی را برای حاج‌احمد انتظار میکشیدم.
برچسب ها :
*
*